Archives: 1389 سپتامبر

خاطره ها

روزنوشت های لی لی

آرشیو برای آذر, ۱۳۸۹

هول نوشت

۲۴ نظر »

آذر ۷م, ۱۳۸۹ ارسال‌شده ۱۰:۳۷ ق.ظ

سلام

صدام گرفته وگرنه حرف میزدم…هم من می دونم بهونست هم شما پس بی خیال.

بابا متنی که می خوای حرف بزنی با متنی که فقط می نویسیش فرق میکنه با هم الان من همین جوری هر چی که میاد رو می نویسم اما اون جوری باید کلی فکر کنم که چی بگم و چیکار کنم و از این حرفا حوصلم هم نمیشه…غلط املایی هم میتونیم داشته باشیم!

مدیریت وبلاگم خیلی تازگی داشت برام وقتی بازش کردم و اولین کلمه رو خوندم( نوشته تازه) یک دفعه یه عالمه خاطره شیرین مثل دور تند فیلم از جلوی چشمام گذشت و محو شد دورش هم کلی بخار بود بخاراش هم بو نمی داد مثل اینایی که تو عروسی بو میدن.رنگش س-ب-ز بود . بوی زندگی میداد آخ…فکر کنم یه چیزی رفت تو غده اشکی چشمم…

الان هم همه چیز س.ب.ز هستا ولی اون موقع س.ب.زش متالیک بود اما الان کدر شده. با یه تیکه کهنه کارش ردیف میشه.

یه لحظه یاد خانه سبز افتادم چهار شنبه ها ساعت ۸ شب…یه بالشت جلوی تلویزیون مینداختم و شیرجه میرفتم روش … هیچ کی حق نداشت نفس بکشه!

توی این مدتی که ننوشتم گذاشتم مطالب خوب جمع بشه و کلی دست پر بیام فقط یادم رفته بود الزایمر دارم و ممکنه همش بپره!

آب حوض کشیدیم، ماهی کاشتیم، بنایی کردیم، شیشه بری انجام دادیم، نجاری نکردیم، آشپزی کردیم، شیطنت داشتیم، قهر…نداشتیم، غیبت کردیم، معلومه که سبزی هم پاک شده!، مادر بزرگ شدیم، عزاداری هم کردیم،کلی رویا بافتیم، رویا جان هم دیدیم:دی، کلی شرمنده شدیم، فحش هم خودیم، ناز هم کشیدیم، امتحان نخونده هم داشتیم و داریم الان که نخوندیم، احساس خوش صدایی هم داشتیم، …

راستی…امر خیر هم بود!

کلی تحقیق نصف کاره و انجام شده و انجام نشده دارم. کلی کار نصف کاره هم دارم…اگه بتونم این دماغم رو از خیلی کارا بکشم بیرون خیلی خوب میشه…( هر گونه استفاده ابزاری از این جمله نشان دهنده یه چی از شماست هر برداشتی از این جمله دارم)

همیشه وقتی انتظار یه چیزی رو نداری و بهش فکر هم نمی کنی بهترین نحوش صورت میگیره… حالا میشه ما یعنی مثلا اصلا انتظار نداشته باشیم و اصلا یعنی فکر نمی کنیم بعد یه هویی انجام بشه؟( یه خورده فقط تو دلم فکر کنم بهش؟ خودمو گول زدم؟ راست میگی؟ دروغ نگیا!؟ دروغ میگم؟ بگوا!!)

یه فکرای بزرگ دارم مهم نیست تو چی فکر میکنی در موردم مهم اینه که من میگم می تونم چون می خوام و میبینم راهش هست…پس سعی نکن خودت رو قاطی کنی چون اصلا راه نداره به جون خودت!

قانون پ.ن ها هم یادم رفته.

از حرف های خطرناک خیلی خوشم میاد…

از حرف هایی که فکر می کنن اگه بگنش خیلی آدم بزرگی هستن و خیلی چی حالیشونه خوشم نمیاد البته در این مورد از آدمش هم خوشم نمیاد.

تا چند بشمارم که زودی بیاد؟ تا چند میشماری که زودی بیاد؟ بیا عدد هامون رو یکی کنیم

لی لی دراگون میشود!!

یه خونه تکونی لازمه کاره منه…شاید امروز نه ولی فردا آره

پیسسسسسسسسسسسسسسسس…پیسسسسس…سسس…جانم اینقدر دارن زیاد  میشن که باید یه پیف پاف دیگه بخرم

همان گونه که دوست داری دنیا را بساز برای خودت تا لذت ببری

ارسال‌شده در نوشته های لی لی