Archives: 1389 سپتامبر

خاطره ها

روزنوشت های لی لی

آرشیو برای آذر, ۱۳۸۹

ازدواج نکنین

۴۳ نظر »

آذر ۱۷م, ۱۳۸۹ ارسال‌شده ۴:۳۱ ب.ظ

سلام

وقتی فاصله بین دو کلاس زیاد باشه خود به خود بوفه مارو مثل آهنربا میکشه به طرف خودش و این میشه که میشینیم دور هم و از هر دری حرف میزنیم و یه دفعه میرسیم به نقطه ای که هر کسی اعتقادی داره و کلا همه اعتقاد های افراد توی جمع یکی میشه و همه تائید می کنن و در عمل…

اول بحث سر این شروع میشه که آدم باید درآمد داشته باشه تا دستش جلوی بابا یا شوهرش دراز نباشه ولی وسط حرف یه دفعه جرقه میزنه که ای بابا اصلا چرا ازدواج کنیم؟ وقتی می تونیم با درآمدی که خودمون داریم یه زندگی خوب داشته باشیم ازدواج برای چمونه؟

یکی میگه نه ، باید ازدواج کنیم آخه الان جوونیم فردا پس فردا که پیر شدیم کی می خوای یارمون باشه و هر لحظه کنارمون باشه و …

یکی دیگه میگه می خوام نباشه صد سال سیاه که بخواد هر دقیقه احساس فرمانروایی کنه و دستور بده که این کارو کن و اون کارو نکن و …

وقتی بشینیم سبک سنگین کنیم و کامل بررسی کنیم میبینیم که هر دو نفر درست میگن…به هر حال به خاطره روابط محدودی که ما می تونیم داشته باشیم مجبوریم که ازدواج کنیم( این در صورتی هست که شما پایبند قانون خاص باشید که رابطه باید حتما محرمی باشه!!! )

جدیدا(از ۱۵۰۰سال پیش) که مد شده تا طرف رو می پسندن به خاطره این که دستشون باز باشه سریع صیغه رو می خونن که آره دیگه ما محرم هم هستیم و هر کاری که خواستیم می تونیم  انجام بدیم!

اصلا یک نفر این کلمه صیغه رو معنی کنه که یعنی چی؟ یعنی وقتی یک نفر دو تا وردی که خودش هم نمیدونه چیه می خونه اون دو نفر محرم هم میشن؟

مگه میشه؟ جدیدا هم به خاطره راحتی کار که دیگه برگه هم نمیدن!!!

زشت ترین کاری که میشه انجام داد همینه… نه تنها برای خودت شخصیت قائل نمیشی بلکه شخصیت طرف مفابل و خانواده هم زیر سوال میبری…

بعد از فشارهایی که بالا رفت و سودی که بوفه در قبال فروش آب قند کرد و حرف های سانسور شده ای که جای گفتنش اینجا نیست به یه نتیجه واحد رسیدیم که دوره نامزدی که یکی از زیباترین دوره های زندگی می تونه باشه باید زیاد باشه تا حداقل بتونی ۵۰% طرفت رو بشناسی… اگر چه باز هم زندگی زیر یک سقف واقعیت هایی رو نشون میده که گاه شیرین و گاه تلخ هستند. به هر حال نظر بر این شد که خانم و آقا اگه می خواین ازدواج کنین حداقل یک سال نامزد باشین تا بتونین خیلی کم هم رو بشناسین بعد اگه خدا بخواد همه چیز درست بود عقد و عروسی رو یه شب بگیرین که هم هزینه ها نصف بشه هم اینکه … (بماند!)

خیلی از حرفهایی که زده شد با دوستان مورد بوق سانسوری قرار گرفت و تمام این نوشته هایی که میبینید نظر شخصی ما هست هر کسی یه نظر و عقیده داره نظر همه محترم ولی به شرطی که عقلانی باشه و قابل احترام.

وقتی می خواین ازدواج کنین سعی کنین کسی رو انتخاب کنین که بیش از ۵۰% شناخته شده باشه براتون . آخه چرا وقتی کسی رو نمیشناسین سریع عاشق طرف میشید و هم خودتون رو بدبخت میکنید هم مارو! که بخوایم بیایم اینجا این همه وقت بزاریم که این مطلب رو بنویسیم که بعد شما بخواین بیاین این رو بخونین و بگین به تو چه اصلا که کی چیکار میکنه !

نکنین این کار رو خوب به خاطره خودم میگم وگرنه چیکار زندگی شما دارم!

- وقتی یه قولی میدی که از سر گردن باری میشه این میشه که مجبوری کلی قربون طرفت بری که برات کار رو انجام بده و کلی هم منت سرت بزاره…نکن دخترم …این کار رو نکن…

- می دونید الان مثل چی و کی هستم؟…نمیدونین دیگه …اگه می دونستین که این حرف رو نمیزدم!!! مثل کسی یا چیزی نشدم. یه هاله از گذشته توی ذهنم رد شد یاد سال ۸۵  افتادم سالی که تازه با وبلاگنویسی آشنا شدم و …

- تا به حال شده وقتی توی ماشین بشینین یک دفعه احساس خوشبختی و امنیت و آرامش بهتون دست بده؟

- عاشق این دوستایی هستم که ۴ بار برام حاضری زدن سر کلاس.

- یه سرمای خوشمزه.

- هر روز داره زندگی شیرین تر میشه…دوست می داریم

- شب یلدای همتون به شیرینیه انار و سفیدیه هندونه اون شب باشه!

ارسال‌شده در نوشته های لی لی