Archives: 1389 ژوئن

خاطره ها

روزنوشت های لی لی

آرشیو برای شهریور, ۱۳۸۹

خمیر و مجسمه ساز

۴۸ نظر »

شهریور ۲۲م, ۱۳۸۹ ارسال‌شده ۲:۲۸ ب.ظ

به رسم همیشه سلام

ماجرای مجسمه ساز و خمیر ماجراییه که همیشه توی زندگیه تمام آدمها وجودداشته و باید بگم که کل زندگی همه ماها  رو در بر داره. اولین چیزی که به فکر همه ما با شنیدن و یا دیدن ایندو اسم توی ذهنمون میاد مجسمه ساز و خمیر بودن خودمونه ، این که تو تمام مراحل زندگی هم باید مجسمه ساز باشیم هم خمیر . یه جوری که همیشه انعطاف داشته باشیم که بتونیم همه شرایط زندگی رو تحمل کنیم. آره این قسمتی از این جریانه اما به صورت کاملا پیچیده تر.

توی جمعی قرار دارید. شما باید از اون جمع یک نفر رو زیر نظر داشته باشید و توی ذهنتون انتخاب کنید. بعد به طرف اون فرد میرید و متوجه میشید شما تنها  کسی نیستید که اون فرد رو انتخاب کردید (چه زن و چه مرد) و شما هم انتخاب شده از طرف چندین نفر هستید. حالا باید خودتون تصمیم بگیرید که می خواین با این وضعیت چه کار کنین. چه چاره ای می اندیشین.یا باید سعی کنین از رقیب های خودتون سر تر باشید و طرف رو به دست بیارید و یا این که تسلیم بشید و کاری انجام ندید و توسط یکی از کسانی که شما رو انتخاب کردن مجاب بشید و به طرف اون برید.

حالا  ۲ نفر روکه انتخاب شدن  در نظر داشته باشید.

۱) خانم الف

۲) آقای ب

(گروه آقا و خانم به طور تصادفی انتخاب شده اند)

اولین کاری که باید انجام بدهند این است که باید به انتخاب خودشون و با توافق یکی خمیر و دیگری مجسمه ساز بشه و هر چه که مجسمه ساز به خمیر میگه باید انجام بده و اطاعت کنه و بعد جای خود رو عوض می کنند و یکی دیگر خمیرو دیگری مجسمه ازمیشه.

در یکی از مورد هایی که آزمایش شده به این صورت بود که خانم الف شخصی رو در ذهن خودش انتخاب کرده بود و با اعلام گفته شدن این که به طرف فردانتخاب شده خودتون برید ، به طرف خانمی که انتخاب کرده بود رفت. متوجه شد که علاوه بر اون ۲ آقای دیگر هم اون شخص رو انتخاب کردند و دو آقای دیگر هم خانم الف رو انتخاب کردند که یکی از آنها آقای ب هست. خانم الف با دیدن این صحنه راهی برای حل کردن این شمکل پیدا نمیکرد و بدون هیچ تلاشی داشت از انتخابش می گذشت. استاد با گفتن این که ایا می خواهی همین طور بایستی و ازانتخابت دست بکشی و ازش بگذری تلنگری به خانم الف وارد کرد و گفت نمی خواهی تمام تلاشت رو برای به دست آوردن آن انجام بدی؟

خانم الف باتائید حرف استاد تمام تلاش خود را برای بدست آوردنش انجام داد و با تمام تلاشی که در کلام داشت نتوانست اون خانم را قانع کند که یار اون بشود و آن خانم یکی از آقایان را انتخاب کرد.

حال خانم الف مجبور بود یار یکی از آن دو نفری باشد که آن را انتخاب کرده بودند که آقای ب با صحبت توانست خانم الف را قانع کند.

حال خانم الف و آقای ب در کناری میروند و با توافق یکی باید مجسمه ساز و دیگری خمیر بشود. خانم الف قبل از این که آقای ب تصمیمی بگیرد موضع خود مبنی بر مجسمه سازبودن را عنوان می کند و آقای ب بدون هیچ اعتراضی قبول می کند خمیر شود!

خمیر موظف است هر شکلی که مجسمه ساز به اون می گوید در بیاید. خانم الف در کمال شیطنت سخت ترین حالت را به خمیر داد که ایجادبرقراریه تعادل در آن حالت سخت بود. پای سمت چپ خمیده با زاویه ۳۰ درجه و پای سمت راست به صورت زاویه ۹۰ درجه. دو دست به صورت بال پرنده در کنار بدن بالا رفته.

حال استاد مجسمه سازها را کنار زده و آنها را دعوت به دیدن آثاری که ساخته شده میکند. همه در مورد آثار نظراتشون رومی دهند. زمانی که به آقای ب میرسند خنده ای سر می دهند و مسخره می کنند.

استاد به خمیر ها گفت حالا بدون این که حالتتون به هم بخوره شروع کنین به حرکت یا راه برید. آقای ب با حالتی که داشت راه رفتن برای مشکل بود!

و حالا نوبت خانم الف بود که خمیر بشود و با شنیدن این وضع جا خورد و از آقای ب تقاضا کرد رحمی به حال اون کند و به او سخت نگیرد. آقای ب با کمال خوش رویی و با این که سختی کشیده بود قبول کرد و کلی هم به خاطره حالتیکه می خواست به خانم الف بدهد معذرت خواست. به اوگفت دو دست خودرا به صورت دعا بالا ببرد! مجسمه سازان دوباره به دیدن آثار دیگر رفتند و تا خانم الف رو دیدند بسیار از حالت راضی بودند و خانم الف به راحتی راه رفت.

توی زندگیه واقعی شما گاهی خمیر هستین و گاهی مجسمه ساز. اگر خمیر هستید باید بدونین که شخصیت دارید و قادرید تصمیم بگیرید.هیچ چیز مهمتر از این نمی تواند باشد که شما به تفکر و اعتقاد و شخصیت خود احترام بگذارید و نگذارید هرکسی روی شما تاثیر داشته باشد. هر چیز که می گوید انجام دهید. هر کاری که می کند آن را انجام دهید. زمانی قابل احترام هستید که به خود احترام بگذارید و از خود و شخصیت خود دفاع کنید. اگر به شما امری می کنند باید ببینید آیا قادر به انجام اون کارهستید یا نه! شاید انجام خواسته های فرد تاثیری روی زندگیه شما نداشته باشد ولی این تا زمانیه که اون همراه شماست و شما زیر نظر اون هستید اما زمانیکه شما باید روی پای خود باشید و خودکار هارا انجام دهید دیگر قادر به ادامه نیستید و مجبورید تا آخر عمر کارهایی را انجام دهید که از اول بهانتخاب شما نبوده و این چیزی جز پشیمانی برای شما ندارد که میبینیدتمام ثانیه های زندگیه شما بدون این که لذت انتخاب درست را داشته باشید سپری شده و به اون چیزی که لیاقتش رو داشتید نرسیدید.

و گاهی هم مجسمه ساز هستید. باید بدونید داشتن قدرت به معنای مالکیت تمام نیست. باید هدف داشته باشید برای چیزی که می خواهید خلق کنید.باید بدونید مجسمه شما بی فایده نیست و میتونه برای جامعه مفید باشه. باید توی کار خودتون ماهر باشید تا بتونید اون چیزی رو که لازمه بسازید. باید بدونین نباید هر رفتاری که دوست دارید بااطرافیان داشته باشید. هر جور که دوست دارید بر خورد کنین و هر چی که خواستید بهش بگین و اون رو مجبور کنید آنها را که بر خلاف میل باطنی اون هست انجام دهد. نباید برای اون تصمیم هایی بگیرید که فقط برای زندگیه شما سودی داشته باشد. باید بدونید همه حق انتخاب دارند آن هم برای زندگی خودشون. باید در انتخاب هاتون دقت داشته باشید و بهآینده هم باندیشید که آیا انتخاب این روش برای زندگیه اون فرد مفید است یا نه؟

و هیچ وقت فراموش نکیند که شما هم یک روز خمیرِ زیر دست مجسمه ساز بی فکری خواهید شد.

پ.ن ۱) احساس می کنم تمام تلاشی که برای ضبط صدا داشتم یه روزی بر بادفنا میره و تمام صداهای ضبط شده پاک میشن!

پ.ن ۲) ماشین عروس چی بود؟!

پ.ن ۳) این روزها بازار داغ وبلاگ نویسی دوباره رونق گرفته و این باعث خوشحالیه.

پ.ن ۴ مرتبط با پ.ن ۳!!!) و این که بازار داغ کامنت گذاری در دمای ۵ درجه زیر صفر به سر میبره!!

پ.ن ۵) زمانی که هدف نداشتم زندگی خیلی راحت بود ، خواب خوراک… اما الان اینقدر هدف هام زیاد شده که  تو هم گره خورده و قیچی هم نمیشن!!!

پ.ن ۶) یعنی الان  که تو چشمام داری نگاه میکنی و دروغ میگی دشمن خدا هستی؟!

پ.ن ۷) چرا پ.ن ها نمیتونن مرتبط با متن بالایی باشن؟

پ.ن ۸) اگه اشتباهی توی کلماتم هست به خاطره اینه  که نخونده منتشر میشن… لاکاتون رو دستتون بگیرین هر غلطی نیم نمره.

پ.ن ۹) پ.ن کم اوردم پس دیگه تمام.

ارسال‌شده در نوشته های لی لی