آرشیو برای مهر, ۱۳۸۸
قصه
مهر ۱۳م, ۱۳۸۸ ارسالشده ۲:۱۱ ق.ظ
پ ن ۱_ از این به بعد پ ن های من نوشتاری خواهد بود و از این کارا!!
پ ن ۲_امروز تودانشگاه ۷ بار از جلو یه بنده خدایی رد شدم اما دریغ از یک نگاه سلام مانند! آجی فاطمه اون عینک میزتون رو ۲ روزی بهش امانت بده گناه داره!
پ ن ۳_سیم ظرفشوییه ترسووووووووو …:دی چوبم آمادست… بچه ها شام افتادیما!!!:دیییییی
پ ن ۴_می خوام بدونم وقتی می خوای فک بزنی چرا میای سر کلاس؟ پسره احمق بی مصرف *&##$^*())#$# نمیدونه من اعصاب ندارما!!!
پ ن ۵_این روزها آقایون یاد گرفتن تو سرویس دانشگاه ورزش گردن انجام بدن!! شماها که از اون دسته هانیستین!( اموشن لی لی پوت چوب دستش گرفته و اعصاب نداره و رگ گردنش + شده!!!) :دیییییی
ارسالشده در نوشته های لی لی
