آرشیو برای مهر, ۱۳۸۸
توبه…
مهر ۲۵م, ۱۳۸۸ ارسالشده ۵:۰۳ ب.ظ
ادامه قبلیه هستش اینم گوش کنید!!!
پ.ن۱) نمیدونم چش بود دختره امروز بدنگاه میکردتواتوبوس!!!! بلا به دور!!
پ.ن۲) قرار شده واسه تحقیق جامعه شناسی شیلات بریم هلیله… آشناهای محموداینا:دی
پ.ن۳) هه هه… ستار کف کرده بود از خوندن رضا جان!!!:دی
پ.ن۴) دوستم فروغ دوباره برگشت بوشهر……. دوباره شدیم ۴ تفنگدار:دییییییی
پ.ن۵)امروز ۱ نفر هم نتونست واسه درس شناخت طبیعت نقشه ایرانرو بکشه!!!!…. یکیش لاغر کشید یکی چاقالو
اون یکی هم دماغش رو گنده کشید!!!!!!!!!!!!!!!!! خی خی خی
پ.ن۶) تو مراسم حنا بندون یه دونه دختره نشسته بود جلو ما هرچی میگفتیم خانومه این کله گندت نمیزاره ببینیم میگفتبه من چه!!! مامانهم که بد تر من عصبانی بلندبلندمیگفت خجالت نمیکشه دختره ^%*&(%&#@#!$#%…
خیلی دوست داشتم بلندشم دستم رو بندازم زیر موهای فر فریه زشتش و بپیچونمش دور دستم و با موهاش تو هوا دورش بدم و بندازمش اونطرف !!! ولی خیلی تعجب کردم چرا در اونشرایط من هیچ عکس العملی از خودم نشون ندادم و لبخند میزدم!
پ.ن۷) این روزها عطر ها بوی ادویه میدن!!!
ارسالشده در نوشته های لی لی
