Archives: 1388 آوریل

خاطره ها

روزنوشت های لی لی

آرشیو برای تیر, ۱۳۸۸

شانسش!!!

۳۵ نظر »

تیر ۹م, ۱۳۸۸ ارسال‌شده ۱۲:۳۰ ب.ظ

فکر کن!!!!

به خاطره دوستت صبح نره تمرین

بعد تو اونو با خودت ببری برای بدرقه دوستت

اول کلی تو این گرما راه میری که برسی به گل فروشی ولی بعد ۱۵ دقیقه پیاده روی ببینی بستست!!

به زور تاکسی گیر بیاری واسه فلکه امام

مهمتر این که یک عدد پیر مرد مهربون پر حرف رانندش باشه و تمام دست اندازهای بهمنی تا میدون رو مورد هدف بگیره!!!

وقتی هم می خوای بهش پول بدی بگه: واااااااای جونم ….سیچه دستت از ایور اوردی سی پیل دادنااا!!! ترسیدمااا!!!

کلی تو گل فروشی سر گل انتخاب کردن معطل بشی

ساعت ۱۰ برسی فرودگاه … حالا که میری به خاطره کوتاهیه مانتو رات ندن!!!!(همونی که نرفته تمرین!!!)

هیچی دیگه آخرش هم ۳ ساعت تو افتاب وایمیسی دیگه!!!!

جالبه انتخاب اولت برازجون باشه حوزه امتحانیت بوشهر!!!!… قدرت خدا!!!

ارسال‌شده در نوشته های لی لی