آخ آخ که چه قدر آدمهای^%$^%^$^%$ تو این دانشگاه پیدا میشه…
از شانس بدت هم همکلاسی میشین!! بازم خدایا شکرت فقط یک کلاس…
یعنی روز ۳ شنبه دانشکده فنی رفته بود رو هوا از سرو صدای این بشر…
دختره چیز پرده نمایش کلاسو کشیده پایین بهش میگن نکن میافته… میگه نهههههه نمیافته…
۳ ثانیه بعد صدایی مثل بمب اتم تمام فضای ساختمان رو فرا میگیره…
حالا که میام تو کلاس میبینم که بلههههههههه
همچین این بند پرده نمایش رو ۱ دفعه ول کرد که با شدت رفت سر جاش و از اون بالا( تلپیش!!! ) افتاد پایین!!!
بعدشم کلی فهش و سرو صدا که آره به شماها چه دلم خواسته و ….^&^%%$%%%^%$
بنده هم در این مدت فقط لبخند بر لبانم بوده و انگار که نه انگار دختر عموی گرامی داره با این دختره چیز دعوا میکنه!!
فکر کنید من داشتم ناخونم رو سوهان می کشیدم!!!
روشهای نابود کردن یک رابطه!
از دوست پسر(دوست دختر) سابقت براش تعریف کن و بگو که چقد خوش اخلاق و مهربون بوده و چقد دوستش داشتی
…….
مرتبا اونو با دوست پسر(دوست دختر) سابقت مقایسه کن و بگو درسته که تو خیلی احساسات لطیفی داری، ولی رابطه من و فلانی خیلی عمیقتر از رابطه من و تو بود
……..
وقتی باهاش قرار داری، چن تا تار موی دخترونه(پسرونه) روی شونه ت بذار. اگه پسری یه ذره ماتیک بزن به لپت. یا اگه دختری، یکم ماتیک روی لبت رو خراب کن؛ جوری که انگار …!!!
واسه ناهار دعوتش کن ، ولی سر قرار نرو و بعدش تا یه هفته جواب تماساش رو نده تا هحساس سیریش بودن رو کاملا درک کنه
…….
روز عید برای تبریک بهش زنگ نزن. ضمنا تمام مدت گوشیتو مشغول کن. وقتیم ازت پرسید “با کی صحبت می کردی؟” بگو به دوست پسر(دختر) قبلیم زنگ زدم عیدو بهش تبریک بگم
……
بهش زنگ بزن و بگو “خونه مون خالیه”. بعد زنگ بزن و هفت هشت تا از دوستاتم دعوت کنو با دوستات حسابی بهش بخندین
……
خودت رو متنفر از جنس مخالف جا بزن و مرتبا ایرادای جنس مخالف رو نام ببر و بگو هیچوقت به هیچکس از جنس مخالف
اعتماد نمی کنی
…….
دقیقا وقتی که داره احساسات کاملا لطیف و رنگین کمونیش رو بارت می کنه ، بزن تو احساساتش. مثلا وقتی بهت می گه : فرشته زیبای من ، تنها گل شکفته در کویر من ، همه زندگی من ، از اعماق قلبم یه پنجره باز شده که از توش یه فرشته داد می زنه “دوستت دارم” ؛ در جا برگرد و بهش بگو :ولی من اصلا دوستت ندارم
وقتی تو یه جمع نشستین و داره در مورد یه موضوع خیلی خیلی مهم باهات صحبت می کنه، وسط حرفش با یکی از دوستاش صحبت کن و باهاش احوالپرسی کن با موبایلتم در این جور مواقع میتونی بازی کنی
…….
وقتی باهات تماس گرفته و داره باهات در مورد یه موضوع خیلی خیلی مهم صحبت می کنه، بدون اینکه بهش بگی شروع کن صحبت کردن با دوستت و بلند بلند باهاش بخند !!!
بنا به دلایلی قرار شده اگر من ۱ پست بنویسم فیلم جشن رو به دستتون برسونند
اگر هم ننویسم فیلمی به دستتون نمیرسه
من هم گفتم باشه می نویسم
این هم پست من!!!
من که نگفته بودم چه جور پستی می نویسم گفتم فقط پست می نویسم و شما هم باید الان به قولتون عمل کنید چون من الان ۱ پست جدید نوشتم
بچه ها شما هم شاهد!!!:دی
من واقعا نمی دونم چرا این استادا این جوری میکنن؟
این ۲ومین باره که میریم سر کلاس و امتحان نمی گیره!!!!
آخه نمی دونین با چه مکافاتی من می خونم… تا ساعت ۷ دانشگاه هستم تا میرسم خونه خورد و خسته میشینم می خونم!!!
لطفا در کامنت هایی که میزارید نگید که می خواسته بخونید و برای پایان ترم آماده بشید که سخت شاکی میشم!!!
وای خدای من داداشی جونم ۱ پازل ۱۰۰۰ تیکه اورده برام…
تو این امتحان ها… نه می تونم درستش کنم نه می تونم درستش نکنم!!!
این facebook هم شده بلای جون ما!!!
هر کاری میکنم کاری به کارم نداشته باشه نمیتونه!!
خوشم میاد هر جاکه میرم عضو میشم برو بچ وبلاگی هم هستن!!
اونم نه یکی دوتا!!! همشون!!!
طرف میگه فلانی سلامت رو میرسونه میگم سلامت باشی حالا تو از کجا فهمیدی من با فلانی دوستم!! میگه خوب اومدی خونشون دیدمت دیگه !!
تا اون جا که یادمه ۱ بار هم خونه طرف نرفتم!!!
……………………………………..
خیلی وقت بودکه دنبال یه آهنگی میگشتم که پیداش کردم… خیلی خیلی خیلی خوشحالم اینقدر گذاشتمش که دیگه داره حالم به هم میخوره!!!
………………………………………
و باز هم دختر عموی ما شانسش زد و یکی از عتیقه های کلاس سر جلسه امتحان کنارش
نشست!!!
اسمش انچیچکه!!!
بهش میگم آقای انچیچک سوال ۳ بلدی میگه آره مینویسم بنویس….
یه دفعه سر جلسه امتحان دیدم ۱ نفر کاملا برگشته و برگشو دو دستی از بالا گرفته و بلند میگه: بیا بنویس تا کسی نفهمیده!!!
………………………………………….
تا به حال شده فکر کنی که اگه نبودی دنیا چه جوری میشد؟
خواهشا توی کامت ها در این مورد بحث شود که بسی جای بحث دارد…
زیر انداز ۳ عدد…
لیوان به تعداد کافی…۱۵۰۰ تومان!
کیک ۳ کیلو…
کادو به تعدادکافی!!!
کادو….کادو…. ای خدااااااااا
من هرچی میکشم از دست این کادو هست…
من اشتباه کردم… من اصلا اشتباهیم… تقصیر من نبود … نمی خواستم این جوری بشه…
ولی گناه کار نیستم…هستم!
این قطعه شعر رو برای دل خودم مینویسم…
شب بود
گرمای نمناک شب همه جا را پر نکرده بود!
گرما گرمای دوستان بود
دلهای مهربان در کنار هم … چه صفای دارد
دل شوره های دختری قلبی را لرزانده بود
نگاه پر اضطراب اون نگاه هارو بر چیده بود
ناگهان معجزه ای رخ میدهد
فرشته های مهربان به یاریه اون میروند
فرشته میتسوبیشی سر میرسد
دخترک شاد میشود خانه را در چشمان فرشته میبیند
شاد و خوشحال … مست ونیک
همچون آهوی رها
غافل از وارانگیه آن کتاب
خاطرات آن شب را ثبت میکند
در کتاب یادگار…
غافل از وارانگیه آن کتاب…
خیلی محترمانه کسی که کتاب رو وارونه دست من داد خودشرو معرفی کنه!! >:/
کسی هم که در این امر مرا همراهی کند و گناه کار اصلی را معرفی کند در مجازات آن تخفیف خورده میشود!! b-(