واااااای خدا رحم کنه!

نوشته شده بوسیله : لی لی پوت در ساعت ۱۰:۱۱ ب.ظ | تاریخ : ۲۴ دی ۱۳۸۷

چه بارونی زد دیشب!!!
منکه خواب بودم! صبح زود ساعت ۱۰ که بلندشدم مادر جا ن فرمودنکه اومد و رفت!
من نمی دونم آخه فیزیک چه ربطی به ماهی داره!!
وقتی میگن بدت میاد سرت میاد همیه!!!
فکر کن !!! هاپو کومار سر جلسه پیش پرندنشسته بود!!! داشت خودش رو خفه میکرد!!!
این که خوبه جناب آقای دوپس!!! سر جلسه ادبیات هم پیش پرند بود!!!
خدا رحم کنه!!!
گر چه از حق نگذریم اگه آقای دوپس نبود معلوم نبود امتحانش رو چیکار میکرد پرند!!!:دی
۳ تا دیگه بیشتر نمونده…
……………………………………………………
دوست دارم به خودم بقبولونم… اما نمیتونم!
۱ جورایی شاید باورم نشه!
سخته …خیلی سخته…امید وارم همونی بشه که آرزو میکنم…
امیدوارم این بار دیگه بد نبینم…
هر چی خدا بخواد…


برچسب ها:
تحت دسته : نوشته های لی لی

وای!!

نوشته شده بوسیله : لی لی پوت در ساعت ۱۰:۴۶ ب.ظ | تاریخ : ۱۵ دی ۱۳۸۷

این ۱ هفته یکی از سخت ترین و بد ترین هفته های عمر من تا به الان بود…
امیدوارم دیگه پیش نیاد.
از چهاردهم امتحانامون شروع شده و تا به حال ۴ تا امتحان دادیم!!!!
یعنی از دیروز تا الانکه پانزدهم هست!!!!
خورد شدم!! خورد!
خدا رحم کنه…
ها چه طوری نوید :دی
شیرینیت هنوز رو میزه ۱ روزی عکسش رو میزنم تو وبلاگ!!! ها چه طوری!!!:دی



تحت دسته : نوشته های لی لی