واقعا که بسی بارون زیبایی بود!!
ساعت ۱۰ کلاس شیمی شروع شد ۵ بار برق ردیف ما رفت و اومد!!
استاد گرامی هم که قربونش برم می گفت!! کی داره لامپ هارو خاموش روشن می کنه!!![]()
همین که کلاس تموم شد بارون تنده اومد!!!
ما هم که مثل &%&^%$#$& 4 تفنگدار رفتیم زیر بارون که چی؟ که بریم بوفه چیز بخوریم!! فکر کن شکم چه کارها که نمیکنه!![]()
و همین جور که میرفتیم و جیییییییییییییییییییییییییییییغ!!! و لییییییییییییییییییییک!!![]()
البته کلی هم مورد تشویق هم کلاسیهای خود و دیگر دوستان قرار گرفتیم!!![]()
خیلی روز قشنگی بود … خیلی بارون قشنگی بود… خیلی هوای قشنگی بود… خیلی …![]()
دیدن دوست ها اون هم توی هوای بارونی اون هم دویدن زیر بارون شلاقی می تونه واسه هر کسی خاطره انگیز باشه
مخصوصا برای منکه خیلی خوب شروع شد امروزم.![]()
آقایون و خانوم ها…![]()
روز ۱۹ هم فراموش نشه…
گرد هماییییییییی داریییییییییییم!![]()
دونگ هاتون رو بیارید هرکی ۵۰۰ تومان هم دونگ من رو بده حله!!!![]()
و این که امتحان فیزیک را &%%&$*$^*^ دیم!!!![]()
راستی من ۲۰ امتحان شیمی دارم!! پس بای بای!!![]()
جون میداد تو این هوا بری ماهی گیری!!!![]()
کنشرت!!!!!
این یک اشتباه لپی بوده و از شما خوانندگان عزیز درخواست دارم که …عامو یه وقت فکر نکنین که این بچه معتاد شده ها!!!
کنسرت… دیشب جای اونهایی که نبودن کلی خالی بود از این لحاظ که با هم نبودیم عرض کردم وگرنه از لحاظ دل سپردن به کلام خواننده عزیز و موزیسینها عرض نکردم …
همچین تعریفی هم نداشت … صدای موسیقی که ۱۰ برابر خواننده بود…
سازهایی که نواخته میشد اصلا با هم هماهنگی نداشت چه از لحاظ هم زمان بودن نواختن و چه از لحاظ صداهای اونها…
در کل بد نبود اون هم به خاطر بندری بودن آهنگها!

بعدش هم که با دوستان رفتیم کنار دریا و شام!!!
با روزی روزگاری و آبجیش ردپا و آبجیش و خاطره های سوخته ( مجتبی که تولدش بود …کادو نداریما!!!:دی) نرگس جون و ما دو نفر و آقا نوید…آقا حامد و آقای ریشهر ( محمود)و بعدش هم که هادی خان حسینی اومدن و پویای خودمون و آقای دهقانی…
ماشالله چه خبر شد!!!! یه اتوبوسی بودیم خو!!!:دی
شب سردی بود…
صدای ناله باددر گوش میپیچید… برگهابهحالت رقصان به سمت زمین میرفتند … صدای گرگ ها تنین انداز اون شب تار شده بود!!!
آقا شرمنده یه لحظه فکر کردم دارم رمان مینویسم!!!
آره شب خیلی سردی بود به حدی که من از سر تا پا میلرزیدم حتی پتوهای آقای حسینی هم چاره ساز این لرزش من نبود!!
آقای محمودی هم که سویشرت خمپاره خوردشون رو در آوردن از توی ماشین و…!!!!:دی

فکر کنم الان آقای محمودی بگه خدا لعنت کنه کسی رو که دوربین اختراع کرد!!!
دست مجتبی خان درد نکنه بابت شام… راستی مجتبی خان خریدن دیگه!!!؟؟؟؟؟:دی
آقا نویدهم که زحمت کشیدن کلی چیز میز خریدن و اوردن و خوردن و رفتن!!!:دی فقط ۱ آبمیوه باقی ماند و ۱ پفک!!!
شب بسیااااااااااااار بسیاررررر خاطره انگیزی بود…
به من واقعا خوش گذشت…
مگه نه؟
این موبایل ما هم که فرتو فرت زنگ خورد تا پویا تونست ما رو پیدا کنه!!!!! آهنگش رو خیلی دوست دارم!!!:دی