آرشیو برای آذر, ۱۳۸۷
تولدی دوباره
آذر ۲۲م, ۱۳۸۷ ارسالشده ۸:۲۶ ب.ظ
میدونی معنیه تولد دوباره چیه؟
تا به حال شده احساس کنی که می خوای داد بزنی ولی نمی تونی؟
تا به حال شده از ته قلبت احساس تنهایی کنی ولی کسی نباشه آرومت کنه؟
تا به حال شده بشینی ساعت ها گریه کنی برای کسی یا چیزی که خیلی مهمه ولی بعدش میبینی چشمای خودتو درد اوردی…
توی آینه یه نگاه به خودت بنداز…
نگاه کن ببین چه گودی زیر چشمات افتاده…
نگاهکن ببین چه قدر پیر شدی…
اون جوونی کجا رفته؟ مگه چه قدر گذشته؟ مگه من چند سالمه؟
من کجام؟ کجا بودم … به کجا رسیدم؟ هیچ…همونیم که بودم…
چشماتو ببند و باز کن…
دیدی؟ آیندت رو دیدی؟
پس بدون قدر جوونیتو… بدون قدر اون لحظه هایی که می تونن بهترین واسه تو باشن و بدترین واسه اون …پشیمونی واسه اون…
لحظه های با هم بودن… لحظه ای که پر از لبخند و شادیه
میگذره لحظه هایی که پر از ترس ناراحتیو نفرت بود
ولی…
اگر بخوای…
اگر واقعا بخوای زندگی کنی اگر واقعا بخوای لحظه های از دست رفته رو جبران کنی اگر واقعا می خوای ثابت کنی که وجود داری پس پاشو
پاشو که زمانهای زیادیرو از دست دادی ولی قابل جبرانه پس بلند شو…
بلند شو فریاد بزن… بگو : این منم… همونی که باید باشم … همونی که روزی تمام لحظه های زندگیش رو تو گرفته بودی … فکرم ذهنم آرزوهام …همه تو بودی…
ولی دیگه نه …. دیگه نیستی
نمی تونی باشی
چون نمیخوام که باشی…
و این جاست که بهترین دوستت میگه:
یا علی
آزاده آزادم ببین چون عشق درگیر من است
دیگر گذشت آن دوره که تقدیر زنجیر من است
امروز تصویر من است با عشق تو بر باد رفت
آن آبروی مختصر
من روح بارانم ببین
چون عشق تقدیر من است…
ارسالشده در نوشته های لی لی
