نشستن زیر کرسی…
کاسه پر انار…
ظرف پر پشمک…
کاسه های بلوری پر از آجیل…
همه اینها برای ماست …برای یلدامون
تو که امشب یلدات رو به تنهایی میگذرونی بدون که من با تو هستم…
دیدن لبخند های زیبا … شنیدن خاطرات قدیمی…
از ته دل خندیدن… ببینید چه زیباست.
تمام اینها بهانه ایست برای پیدا کردن همدیگه… برای اینکه خاطرات شیرین زندگیت رو مرور کنی و ببینی زندگی شیرین تر از اونیه که ما میبینیم… باید حسش کنی…
پاشو … پاشو برو جوجه هات رو بشمار!
هه هه!!
۱کیش کمه مگه نه؟ آخه من دزدیدمش!!!!
راستش خیلی دوست داشتم ۴ شنبه توی جمعتون باشم اما ۱ اتفاق شیرین تو زندگیمون رخ داد و نشد بیام…
خوش باشید و شاد
مبارک باشه این شب زیبا بر شما…
و همچنین بر تو…
میدونی معنیه تولد دوباره چیه؟
تا به حال شده احساس کنی که می خوای داد بزنی ولی نمی تونی؟
تا به حال شده از ته قلبت احساس تنهایی کنی ولی کسی نباشه آرومت کنه؟
تا به حال شده بشینی ساعت ها گریه کنی برای کسی یا چیزی که خیلی مهمه ولی بعدش میبینی چشمای خودتو درد اوردی…
توی آینه یه نگاه به خودت بنداز…
نگاه کن ببین چه گودی زیر چشمات افتاده…
نگاهکن ببین چه قدر پیر شدی…
اون جوونی کجا رفته؟ مگه چه قدر گذشته؟ مگه من چند سالمه؟
من کجام؟ کجا بودم … به کجا رسیدم؟ هیچ…همونیم که بودم…
چشماتو ببند و باز کن…
دیدی؟ آیندت رو دیدی؟
پس بدون قدر جوونیتو… بدون قدر اون لحظه هایی که می تونن بهترین واسه تو باشن و بدترین واسه اون …پشیمونی واسه اون…
لحظه های با هم بودن… لحظه ای که پر از لبخند و شادیه
میگذره لحظه هایی که پر از ترس ناراحتیو نفرت بود
ولی…
اگر بخوای…
اگر واقعا بخوای زندگی کنی اگر واقعا بخوای لحظه های از دست رفته رو جبران کنی اگر واقعا می خوای ثابت کنی که وجود داری پس پاشو
پاشو که زمانهای زیادیرو از دست دادی ولی قابل جبرانه پس بلند شو…
بلند شو فریاد بزن… بگو : این منم… همونی که باید باشم … همونی که روزی تمام لحظه های زندگیش رو تو گرفته بودی … فکرم ذهنم آرزوهام …همه تو بودی…
ولی دیگه نه …. دیگه نیستی
نمی تونی باشی
چون نمیخوام که باشی…
و این جاست که بهترین دوستت میگه:
یا علی
آزاده آزادم ببین چون عشق درگیر من است
دیگر گذشت آن دوره که تقدیر زنجیر من است
امروز تصویر من است با عشق تو بر باد رفت
آن آبروی مختصر
من روح بارانم ببین
چون عشق تقدیر من است…
سلام
یه چیزیو میدونید؟
رفتن پیک نیک خیلی خوبه…خیلی خوش میگذره…
همش خاطره میشه… برای من برای تو و برای هر کسی که فکرشو بکنی.
از اول که ۸/۳۰ همه به هم رسیدیم…
کنار دریا رفتیم…
ترقه زدیم! دستو کلو….
و این که کلی منتظر نهار شدیم … نهار خیلی چسبید . می دونی چرا؟
آخه ۳ ساعت زحمت آقایون با نیم ساعت زحمت خانومها به پایان رسید… می دونید که همیشه ما پیروزیم…
مگه نه خانوما؟
مهم این بود که من تورو دیدم… تو اون رو دیدی… من اون رو هم دیدم! در کل اینکه همه همدیگرو دیدن
اصلا ولش کن خیلی تو هم شد!
میگم که… اگه می خواین ۱ برنامه دیگه بریزید لطف بزرگی در حق من انجام بدید این که بزاریدش زمانی که امتحان نداشته باشم!!
میترسم مثل این امتحانه خرابش کنم!!
یادمون رفت همه با هم والیبال بازی کنیم!!
آقا من عکس هارو می خواما!!!
راستی سری بعدی ۱ خورده همکاری هم داشته باشیم که روی خیلیها فشار نیاد
دست تک تک کسانی که خیلی خیلی زحمت کشیدن هم برای خرید هم هماهنگی هم باد زدن مرغ ها!!:دی
درد نکنه
اگه ۱ دقیقه دیگه بالای سرتون وای میسادم با چوب دنبالم میکردین!!!:دی
خلاصه این که خیلی خوب بود عالی بود اگه چیزی گفتم یا کاری کردم که ناراحت شدید از همین جا معذرت خواهی من را بپذیرید
به امید گردشهای بعدی