عنوان نداریم

نوشته شده بوسیله : لی لی پوت در ساعت ۹:۰۳ ق.ظ | تاریخ : ۳۰ شهریور ۱۳۸۷

سلام بر دوستان عزیز

ترو خا شانس ما ورودی های جدید رو نگاه!! نمیذارن آدم راحت باشه که همش استرس وارد می کنن…

بعد کلی بدو بدو که تو دانشگاه کردیم حالا که با کلی ذوق و شوق میخوایم مثل بچه دانشجوها انتخاب واحد کنیم صفحه انتخاب واحد من باز نمیشد!!!

۱ روز کامل گرفتارش بودم… به هر کی میگفتم میگفت وااااااااااای حالا همه میرن انتخاب میکنن دیگه جایی برات نمیمونه …وااااااااااای!!

خلاصه بعد کلی تلاش تازه متوجه شدیم که دانشگاه عزیز کاری کردن که ورودی های جدید نتونن خودشون توی منزل یا هر جای دیگه به غیر از دانشگاه انتخاب کنن.!! دیگه ما هم دست از پا دراز تر رفتیم با پرند دانشگاه البته نا گفته نماند که پرند خانوم در طی اون روز کذایی ۱۰۰ بار به بنده تلفن زدن که هر بار تلفن زدن ۶ تا استرس به من وارد میشد!!

راستی میدونستید که کف پای شما اندازه مچ تا آرنج دستتون هست!!!

چه قدر خوبه آدم افطاری جایی دعوت بشه

راستی توی حذف و اضافه میشه مثلا درس ریاضی رو که با آقای x گرفتم تغییر بدم با آقای y بگیرم؟

توی مسافرتی که رفتم حدود ۱ ماه و نیم بنده خونه خاله عزیز موندگار بودم و کمکم داشتیم دسته جمعی به این نتیجه میرسیدبم که فامیلم رو هم عوض کنم!!! کاملا بی هویت بودم!!

بعد از عمری زندگی تصمیم داشتم ۱شال خوشکل بخرم هر چی نگاه میکردم به دلم نمینشست تا اینکه ۱ شالی برام چشمک زد و من هم…!!!

هر کی منو با اون شال میدید میگفت ویز ویز!!!

به دلایل مسائل سیاسی امنیتی مجبور به قیر پاشی شدیم!!

مدرسه ها واز شدههههههههههههههههههههههههههههه

هلهله بر پا شدهههههههههههههههههههههههههههه

با حضور بچه ها مدرسه زیبا شده!!! البته این نکته رو در نظر داشته باشید  تا زمانی که بچه ای پاش به مدرسه باز نشده مدرسه زیبا تر است!نقطه سر خط!!

این فیلم شبکه ۱ هم دیگه داره حال آدم رو به هم میزنه…. زنه منگل!! روانیه به خدا!!! از صبح که بیدار میشه همش داره درخت جنگل گل بلبل سنبل میبینه جالب اینه که همش هم خودش میره تو بهشت!!! واقعا بهشت این شکلیه!!حتما تجربش رو داره کارگردان  عزیز که به این صورت نمایش داده!

این داداشی هم که دیگه داره اعصاب آدم رو خورد میکنه از بس که مهربونه….

شبکه ۳ هم که دیگه تعطیل!!!

راستی دختر خاله جان امروز رفت:(



تحت دسته : نوشته های لی لی

بدبختی

نوشته شده بوسیله : لی لی پوت در ساعت ۱۲:۳۹ ب.ظ | تاریخ : ۲۴ شهریور ۱۳۸۷

سلام خوبین؟ مثل اینکه این خاطرات مسافرتمون رو باید بزاریم کنار اینقدر تو این روزها جریاناتی واسه آدم رخ میده که دیگه جایی برای ثبت خاطرات مسافرت نیست.

الان تازه از دانشگاه برگشتم…دیروز با دختر عمو جان و پدر گرامیشون سری به دانشگاه زدیم آخه هرچی توی سایت نگاه کردیم که کی زمان ثبت نام ماست نبود!!

دیگه این همه راه رو کوبوندیم تو این گرما رفتیم اونجا اولن عموم رو که راه نمیدادن!!هر چی اصرار کردیم آقا جون خودت راه بده گم میشیما!!!:دی هر کاری کردیم که راه ندادن!! هیچی دیگهما هم رفتیم داخل و چند تا سوال کردیم که متوجه شدیم آره ما هم با مهندسی هاهستیم دیگه برگشتیم و امروز رفتیم اونجا شلوغ نبود البته خلوت هم نبود ولی تنها شانسی که اوردیم این بودکه دیروز فرم گرفته بودیمو پر کرده بودیم.

از اولین مرحله تا آخرینش ما ۲ تا با هم بودیم جوری بود که همه نیگامون میکردن میگفتن شما ۲تا خواهرین!!:دی

میگفتیم نه بابا خدا نکنه!!!!!:دی

دیگه بعد کلی این ور اونور چک ضمانت کپی از کارت ملی اسکن عک و کلی کارای الکی دیگه ثبت نام شدیمو رفتیم برای انتخاب واحد که تا زمانی پول عزیز رو واریز نکردیم شرمندمون هستن!!

ولی خیلی خسته کننده بود الان که اصلا نا ندارم حتی حرف بزنم…بد بختانه ۳ تا هم پیش نیاز خوردم که…:(

حدودا فکر کنم این ترم ۱۷ واحد رو بگیرم ببینم چی میشه

تا بعد

تیمام

نوشته شده بوسیله : لی لی پوت در ساعت ۵:۲۱ ب.ظ | تاریخ : ۲۱ شهریور ۱۳۸۷

 

سیلااااااااااااااااام برو بچ ۱ وبلاگ دیگه راه انداختم اگه دوست داشتین که نه باید بیاین اونجا. آدررررس:

http://lilipot.pouyap.com 



تحت دسته : نوشته های لی لی