آرشیو برای اردیبهشت, ۱۳۸۷
چندل
اردیبهشت ۲۱م, ۱۳۸۷ ارسالشده ۶:۱۳ ب.ظ
راست میگی؟…..جدا!….باشه میگم…
باشه بابا گفتم که میگم.اااااااا ….خیلی خوب باشه..باشه…نه قربانت .خداحافظ!
اه اه اه اه
از دست این آدمایی که کلی با تلفن حرف میزنن این قدر بدم میاد! هی هرچی میخوای بگی بابا دیرم شده یا سرم رفت! کلم خوردیا! گوشم سرخ شدا!!!آدم باید سرشو بزنه تو دیوار!
اصلا مگه حالیشون میشه؟ اعصاب که نمی ذارن واسه آدم!! ببین یادم سلام کنم!
البته بی سلام که عزیز هستم!
خلاصه اینکه آره! دیروز که میتینگ بود
ما شیرینی گواهینام هم بردیم و خوردن و اومدیم!
بگذریم که بعضیها هم خوردن هم پلاستیک خش خشیشون اورده بودن و بردن!
بگذریم که عموی محترم پولش ته کشیده بود برامون شیرینی نیورد وقتی هم میگفتم شام بده روش رو می کرد اون ور که یعنی ها!!
در کل که خیلی خوب بود …دور هم بودیم و……
راستی هر کی آقای مداد پر رنگ رو دید بگه عکس های ما کو؟
وقتی اسم اقتصاد میاد آدم یاد کارخونه و پول و کلی چیزهای دیگه می افته…
داشتن علمش که خیلی مهمه….فکر میکردم خوندن اقتصاد خیلی سخته! ولی حالا که دارم می خونم میبینم اوم جوریم که فکر میکردم نیست و نبوده.خیلی شیرینه ….خیلی دوسش دارم…( منظورم اقتصاده ها!!)! فکر های بد نکنید!کاش از اول رفته بودم رشته انسانی….ولی نه وقتی به عربی فکر می کنم …..
قبض برق اومده!!! چه خبره بابا؟ مگه سر اوردی؟ مگه ما چه قدر برق استفاده می کنیم؟
مگه شارژ ۵ تا موبایل/۱ تلویزیون/۲۰ تا لامپ/۲ تا کامپیوتر/۱ لپ تاپ/یخچال/فیریزر/۳ تا کولر/۲۴ ساعت اتو!/۲ تا آبگرم کن!/…
چه قدر برق مصرف میکنه؟![]()
اوردن رتبه چهارم از بین ۱۵ تیم به نظر شما شیرینی نداره؟ داره ها!!
جدیدن این بلاگفا هم با من مشکل داره! کم مونده بود اونم بزنه به تیپ ما! هر چی میام نظر بزارم میگه خیلی شرمندتونیم خانوم لی لی پوژ درج نظر برای شما مکان پذیر نمی باشد!
خوب این خودش خیلی مسئله مهمیه!
و اینکه هممون دعوت شدیم برای زمستون امسال بریم کنگان! که از اون ور بریم سیراف و مند و ….
بگین به دعوت کی حالا!!؟ بهلههههههههههههه جناب آقای هادی حسینی….تشویق بفرمایید
قرارهزینه سفر هم خودشون بپردازن!
۱ خبر دیگه هم دارم اینکه قرار این بار به دعوت دوستی عزیز هممون عازم عسلویه بشیم!
من در برم تا نیمدن دنبالم!
بارو بندیلاتون ببندین که داریم حرکت می کنیم….
خانوم چادرت از در بیرونه بیارش تو!!!
و اینکه خیلی بده آدم دیرش شده باشه….ماشین هم برده باشن…..تاکسی تلفنی هم زنگ بزنه بگه خانوم ۵ دقیقه دیگه زنگ بزن…هی دوباره زنگ بزنه هی دوباره بگه ۵ دیقه دیگه!!!و هی دوباره…![]()
آخرشم با عصبانیت بره سر خیابون ماشین بخواد بگیره….ملت هم از مکهاومده باشن راه بند اومده باشه….. تو هم عصبانیتر بشی که دیرت شده!!!…..و…… ۱ چیز زرد رنگی از دور بیلیک بیلیک کنه تو هم چشمات ضعیف باشه عینکت هم نزده باشی وقتی میاد نزدیک با کلی التماس میاسته برات بعد که از خوش مسیر بودنت با خبر بشه فلنگ رو ببنده و در بره! اون وقت تو بمونیو ۱ دنیا …..
اگه تو جای من بودی اون موقع چیکار میکردی؟
این روز ها همه خاطره تعریف می کنند….شما چه طور آقای هادی حسینی؟
اگه روزی روزگاری چندلی با ماشین من برخورد کرد حتما به شما خبر میدهم!
ارسالشده در نوشته های لی لی
