آرشیو برای ‘نوشته های لی لی’ دستهبندی
علم داره تمام میشه!
اردیبهشت ۱۳م, ۱۳۹۱ ارسالشده ۱۰:۱۷ ب.ظ
سلام
واقعا وقتی تجربه نکرده باشی نمی تونی درک کنی…دلم تنگ شده…بیشتر حس میکنی که میخوایش…
اگه خدا بخواد گوش شیطون کور و چشمش کر!!! دیگه دانشگاه داره تمام میشه با همه بدیاش!!! و فقط توی شهر ما این اتفاق می افته که برای دانشجوهاشون هیچ حرکتی در مورد فارغ التحصیلیشون نکنن و ما باید التماس کنیم آقا تورو خدااااااااااااااااااااااااا یه لوحی چیزی بدین ما داریم میریمااااااااا
خیلی از وبلاگ های دیگه رو می خونم اما نمی دونم چرا جوابی پیامی چیزی ندارم که بنویسم واسشون(تون) خلاصه اینکه دوستان به خدا به وبلاگاتون سر میزنم به خداااااااااااااااا
چرا این جوری شده نمیدونم…نا خستگی روحیم تموم میشه خستگی جسمی میاد… تا جسمیه تموم میشه دوباره روحیه میاد…خلاصه آقا خانم ما همیشه خسته می باشیم!
نه دانشگاه رو دوست دارم نه سر کلاس رفتن رو و نه درسو و نه هر چیزی که به اینا مربوط میشه :دی
این روزا هم اصلا حسش نیست که برم سر کلاس…خوب دوست ندارم مگه زورههههههههههههه…چیش…
تازه هوا هم داره گرم میشه به هیچ عنوان هم حاضر نیستم از زیر کولر گازی اونم زیر پتو بلند بشم برم سر کلاسسسسسسسسسسس ….اااااااااه ….اصلا فکرشم نکن…
غفلت کردهای مادر !
پشتِ یک قلبِ عاشق
فرزندت آرام آرام میمیرد
و تو فراموش کردن را
به من نیاموختی
مادر !
به من بیاموز چگونه دوست نداشته باشم کسی را که دوستم ندارد؟
مرا دریاب مادر !
خالیِ لحظههایِ من پر از اندوهی ژرف است
که مرا به نبودن نزدیک و نزدیک تر میکند
مادر !
از ضربانِ قلبِ من بگیر این غمِ کشنده را
من آرام آرام میمیرم
نیکی فیروزکوهی
غفلت کردهای مادر !
پشتِ یک قلبِ عاشق
فرزندت آرام آرام میمیرد
و تو فراموش کردن را
به من نیاموختی
مادر !
به من بیاموز چگونه دوست نداشته باشم کسی را که دوستم ندارد؟
مرا دریاب مادر !
خالیِ لحظههایِ من پر از اندوهی ژرف است
که مرا به نبودن نزدیک و نزدیک تر میکند
مادر !
از ضربانِ قلبِ من بگیر این غمِ کشنده را
من آرام آرام میمیرم
نیکی فیروزکوهی
ارسالشده در نوشته های لی لی
