سفرنامه1

خاطره ها

روزنوشت های لی لی

سفرنامه۱

 

خیلی نامردیه….دیشب کلی نوشتم نوشتم نوشتم همین که خواستم ثبت کنم مانیتور پویا خاموش شد دیگه روشن نشد!!!دلش خوشه که مغاززززززززه کامپیوتری داره

بهتون گفتم خاطراتم رو براتون مینویسم…

البته با تصویر… شاید برای شما خاطرات جالبی نباشه ولی برای من هست و خواهد بود.

تقریبا روز ۲۳ تیر ماه بود که حرکت کردم به طرف شیراز. ۱ شب قبلش سری به خاله عزیزم زدم که یعنی خداحافظی و از این حرفها!!

جاتون خالی ۱ شیرینی های اوردن جلومون گذاشتن که نگو!!! ادم دلش نمی اومد که بخورتشون که!!!

خلاصه فردا شدو ما حرکت کردیم…البته با ماشین! همین جور که داشتیم میرفتیم پسر عمه گرامی اومد شیشه عینکش رو پاک کنه ۱ دفعه دید ۵ تا عینک دیگه هم رو پاشه!!! می خواستی عینکت رو پاک نکنی!!!

جالب تر این که ما ۴ نفر بودیم!!! اما تعدادعینک ها…

دیده بودیم کامیون ها بارشون مواد پلاستیکی هست اما…

شرمنده عکس ۲ ومی آپ نمیشه!!!

طول کامیون ۵ متر بود!!!!

دیگه کلی خسته وکوفته من رو رسوندن خونه خاله اینا!!! تا در حیاط رو باز کردم چشمام ۴ تا شد!!!!!! جا نبود راه بری!!!

و جالب تر اینکه وقتی پام رو گذاشتم توی آشپزخونه …..

به قول پسر خالم قیمت رو یخچالیها خیلی بیشتر خود یخچاله!!!!

 

این مطلب منتشرشده در یکشنبه, شهریور ۱۷م, ۱۳۸۷ at ۱۱:۳۷ ق.ظ و دسته‌بندی شده در نوشته های لی لی. شما می‌توانید نظرات این پست را دنبال کنید از طریق RSS 2.0 feed. شما می‌توانید یک نظر بدهید، یا دنبالک از سایت خود ارسال کنید.



۲۳ نظر در “سفرنامه۱”

  1. امید
    ۱۱:۴۲ ق.ظ on شهریور ۱۷م, ۱۳۸۷

    ایرانسل داری بیا تو تا لو نرفته!!!

    پاسخ

  2. لی لی
    ۱۱:۵۲ ق.ظ on شهریور ۱۷م, ۱۳۸۷

    دوم

    پاسخ

  3. لی لی
    ۱۱:۵۹ ق.ظ on شهریور ۱۷م, ۱۳۸۷
  4. مهدی
    ۱۲:۰۶ ب.ظ on شهریور ۱۷م, ۱۳۸۷

    اینجوری اگه بخوای بنویسی سال دیگه خاطرات سفر تموم میشه
    قرار بود مو اول بشوم که

    پاسخ

  5. مریم خانومی
    ۱:۰۴ ب.ظ on شهریور ۱۷م, ۱۳۸۷

    سلام
    چه شیرینی هاییییییییییییییییییییی

    نگاه رو یخچال

    چه طوری آجییییییییییی؟

    پاسخ

  6. محمود
    ۱:۲۱ ب.ظ on شهریور ۱۷م, ۱۳۸۷

    تو تو سرعت ۱۲۰ تا احتمالا چه طور طول کامیون رو تشخیص دادی ؟


    جواب: انشالله به امید خدا اگه دقت کنی به عکس متوجه میشی که در اون منطقه نمیشه ۱۲۰ رفت!!

    پاسخ

  7. پدرام
    ۲:۱۸ ب.ظ on شهریور ۱۷م, ۱۳۸۷

    کارت گرافیک سوخته بوده…امروز تو مغازه بهم گفت کارت گرافیک سوخته…

    این شیرینیا سوال میکردید کجا گرفتن تا بریم تو کارش…
    بعد ۵ تا عینک نوشتی ولی ۶ تا دونست …

    پاسخ

  8. پدرام
    ۲:۱۸ ب.ظ on شهریور ۱۷م, ۱۳۸۷

    البته بدون احتساب عینک خودش همون ۵ تا میشه :دی


    جواب: خوب خدارو شکر!!:دی

    پاسخ

  9. طارمه
    ۳:۰۴ ب.ظ on شهریور ۱۷م, ۱۳۸۷

    کتاب همون مطالب سفر عمره دانشجوییه. فقط یک نسخه زدم و فرستادم تهران. اما فکر نکنم خبری بشه.
    به میگوها شیرینی هم اضافه کنید!

    پاسخ

  10. ردپا
    ۵:۲۲ ب.ظ on شهریور ۱۷م, ۱۳۸۷

    سلام دوست جون خوبی؟
    چه شیرین خوشگلی حالا واسه قبولی دانشگاه اگه از اینا خریدی اشکال نداره.


    جواب: جانم!!! من کلا اشتباهی هستم!!:دی

    پاسخ

  11. هادی
    ۶:۳۵ ب.ظ on شهریور ۱۷م, ۱۳۸۷

    راسم میگی ها ای شیرینی ها خوا نمیشه بخوریش حیفه .

    ولی خوب در رفتی از دست گرما ها
    ما خوا اینجا بیدیم و چپ و راست گرما خوردیم .

    یه چیز جالب در مورد ژلاستیک ها
    اینا هموناییه که من و تو خالیشون کردیم و دارن مین پودرش کنن و دوباره تبدیل به پلاستیک بشه و دوباره توشون مواد غذایی کنن.

    ای خونه خالت اینا هژخونن یا پارکینگ عمومیه ؟!!!

    آدم به در این یخچاله برسه بیشتر گشنش میشه


    جواب:بالا و پایین هم به چپ و راست اضافه کن!!!
    خدارو شکر من که رجیمم!!!:دی پس من خالیشون نکردم!!!
    قرار شده طبقاتیش کنن!!!:دی

    پاسخ

  12. افشین
    ۱۱:۴۰ ب.ظ on شهریور ۱۷م, ۱۳۸۷

    این شیرینیا رو چرا طبقه بالا نیاوردین ؟! مانم دل داشتیمااااا !!!!


    جواب:خی خی خی خی فکر کردین برای چی لو ندادم اگه میدونستید که دیگه چیزیش باقی نمیموند!!!:دی

    پاسخ

  13. علی
    ۱:۳۵ ق.ظ on شهریور ۱۸م, ۱۳۸۷

    اونی که زیر سایه پارک کرده معلومه شیرازی اصله.

    پاسخ

  14. آرام
    ۲:۱۱ ب.ظ on شهریور ۱۸م, ۱۳۸۷

    لیا شیرینی قبولی دانشگاه از این شیرینیها باید باشه هااااااااااااااااااااااا

    میگم مطمئنی خونه خالت رفته بودی احیانا نمایشگاه ماشین نرفتی؟

    پاسخ

  15. پویاپ
    ۴:۲۱ ب.ظ on شهریور ۱۸م, ۱۳۸۷

    خجالت نمی کشی خونه خاله عکسشو گذاشتی؟

    خیلی خوش گذشت … نه افشین؟

    پاسخ

  16. لی لی پوت
    ۱۰:۰۹ ب.ظ on شهریور ۱۸م, ۱۳۸۷

    کلا این پست خونوادگی شد …. ورود افراد متفرقه ممنوع!!!!
    آرام جون چشم رو چشمای پویا!!
    شیرینی هم میدیم

    پاسخ

  17. سمیه
    ۱۱:۵۶ ب.ظ on شهریور ۱۸م, ۱۳۸۷
  18. احسان امیری
    ۱:۴۴ ب.ظ on شهریور ۱۹م, ۱۳۸۷

    سلام
    خوبید؟
    ممنون که سر زدید
    نماز روزتون قبول
    عجب خاطرات مشتی
    به روزم
    بای

    پاسخ

  19. نازی
    ۲:۳۶ ب.ظ on شهریور ۱۹م, ۱۳۸۷

    ها نه سی نٍخوبی دنیا

    پاسخ

  20. نازی
    ۲:۳۸ ب.ظ on شهریور ۱۹م, ۱۳۸۷

    سفرنامه دوووس می دارم
    آبجی چقد این شیرینی ها خوشملن دهنم آب افتاد نمیگی ماه رمضونی شیکم ٍ مردم به قار و قوووور میفته فردای قیامت تو می خوای جوابگو بشی

    پاسخ

  21. سرباز معلم جنوبی
    ۳:۵۸ ب.ظ on شهریور ۱۹م, ۱۳۸۷

    بعد از مدتها منم سلام…

    پاسخ

  22. نساء
    ۱۰:۳۲ ب.ظ on شهریور ۱۹م, ۱۳۸۷

    سلام عزیزم خوشحالم که دوست قدیمیمو تو وبلاگهای بوشهری پیدا کردم

    دلم واسه اون سالای با هم بودن تنگ شده . موفق باشید

    پاسخ

  23. لی لی پوت
    ۱۲:۴۵ ق.ظ on شهریور ۲۰م, ۱۳۸۷

    وای نسا جونم سلام عزییییییییییییزم
    خیلی خوشحالم کردی

    پاسخ

پاسخ دهید





XHTML:شما می‌توانید از این کد‌ها در نظرتان استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>