خوش گذرونی
سلام خوبید
خوشید سلامتید چه خبرا ؟چی کار میکنید؟ خوش میگذره؟
چه قدر خوبه آدم بره خونه دوستش مهمونی…کلی بگه بخنده خوش بگذره از این ور از اون ور بگه….اذیت کنه…فضولی کنه!..
.دوستایی رو ببینه که خیلی وقت بود ندیده بوده!!
جاتون خالی دیشب با دوستان گرامی که اصلا غیبت نکردیم!
تا یادم نرفته و خودتون فوضولی نکردین بگم که رفته بودیم خونه لی لی دوستم آره همون که وبلاگ مینویسه ها!!!
جاتون خالی رفتیم اون جا و نفر اول بودم که تلپ شدم! ۱ خورده حرف زدیم و خندیدیم بعدش مامانش اومد تو و کلی سلام احوال پرسی و از این صحبت ها!
می دونین که خانوم ها وقتی هم دیگه رو میبینن اولین چیزی که به هم میگن اینه که واااااااااااااااااااااااااااااای… چه قدر لاغر شدی! خیلی خوب شدی…کار خوبی کردی…چیه چاقی! آدم تا جوونه باید به خودش برسه…![]()
خلاصه کلی تعارف رد و بدل شد و مادر گرامی رفتش منم که کم رو شروع کردیم دوباره غیبت کردن!
از این بگو از اون بگو….البته همرو نگفتیم گذاشتیم تا بقیه بیان بیشتر حال کنیم!![]()
نیمساعت گذشت که ابجی دنیا هم اومد….
مجلس گرم تر میشود!!!دوباره شروع کردیم به غیبت که دیدیم به به دانشجویان گرامی دانشگاه آزاد برو بچ باحال هم اومدن! سارا و سمیرا جووووووووون![]()
دیگه ما رو میگی!!! خونه که رفته بود رو هوا!!!
از هر چی بگین حرف زدیم و غیبت!!!!
حتی از کمبود شوهر که برو بچ دانشجو می گفتن
آره به خدا ما اگه شانس داشتیم که…..
خلاصه گفتیم گفتیم گفتیم …۱ دفعه نیگاه کردیم دیدیم به به ساعت شد ۱۰!!!!
نفهمیدیم کی گذشت! دیگه موقع رفتن بود ..نخود نخود هر کی بره خونه خودش!
تازشم آبجی لی لیم بهم کادو تولدمم داد
شب خوابیدیم و صبح با صدای خوبی از خواب بلند شدم!!!!
هیچ چیز شیرین تر از این نیست که۱ نفر از جاییی بیاد و برات سوغاتی بیاره!!!
مخصوصا این که ۱ ماه منتظر دوربین فیلمبرداری باشی که بتونی فیلم تولدت رو ببینی اونم برا اولین بار بعد ۱ ماه!
من همین جا از آباجی لی لی عزییییییییییییییییییییییییزم تشکرات فراوان وکونم که کلی میوه اورد جلومون و من همش رو خوردم …کلی شیرینی شربت شکلات اورد که اصلا دوست نداشتم بخورم و اصلا به من چشمک نمی زدن!
و کلی پیتزا خودشون تشریفشون رو اوردن که من اصلا پیتزا دوست ندارم!!!
قابل توجه آقای عمو که هنوز به عمویی برگزیده نشدن! و کسانی که دعوت میکنن شام بعضیهارو از قلم میندازن!
و قابل توجه شکمو های عزیز که جاتون خالی بود خوردیم و اومدیم!
سه روز پیش بود که من و مادر گرامی تو آشپزخونه مشغول بودیم که ۱ دفعه دیدم ۱ گربه با تمام پرویی که میتونه داشته باشه همچین وارد خونه شد مثل مانکن ها ۱ ادا عشوه ای هم می اومد که نگو!!!
حالا ما رو میگی هرچیمیگیم پیشته!!! انگار نه انگار!! دیگه اعصابم خش خشی شد با فریاد گفتم
: میری بیرون یا همچینی فکت رو بیارم پایین؟ خجالت نمی کشی اومدی تو؟ مگه اینجا تویلست! هی هر چی هیچی نمی گم پرو تر میشه!
همین جوری که داشتم دعوا میکردم باهاش دیدم داره نیگام میکنه این قدر نیگاش بد بود که فکر کنم داشته پیش خودش میگفته: این دختره فکر کنم ۱ تختش کمه! فکر میکنه من آدمم که این جوری با من صحبت می کنه!
بعد از کلی نگاه های معنی دار با خونسردی کامل از در رفت بیرون گفت برم تا دختره ما رو خل نکرده!
۹ تا گوجیک روی سیم برق نشسته بودن لی لی پوت ۳ تا شون رو با سنگ میزنه که می اوفتن.. چند تای دیگه باقی میمونه؟
تازشم قرار امروز عصر با پدر گرامی بریم تمرین رانندگی!!!
این مطلب منتشرشده در پنجشنبه, اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۷ at ۲:۴۵ ب.ظ و دستهبندی شده در نوشته های لی لی. شما میتوانید نظرات این پست را دنبال کنید از طریق RSS 2.0 feed. شما میتوانید یک نظر بدهید، یا دنبالک از سایت خود ارسال کنید.

۳:۲۱ ب.ظ on اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۷
اولللللللللللللللللللللللل
پاسخ
۳:۲۲ ب.ظ on اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۷
سلام خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آجی از اینم می نوشتی که دیشب از ساعت ۱۲ شب گذشته بود ما کلی چرت و پرت گفتیم :دی .
ای ول که خوش گذشتیده .
خوشا به حالتان
بووووووووووووووووووووس
آجی مورد دیشب خصوصی بود بین خودمون!:دی
پاسخ
۳:۲۲ ب.ظ on اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۷
این عمو هم که حرفش رو نزن !
نه شام میده نه چیزی . گدا ! خسیس
پاسخ
۳:۲۳ ب.ظ on اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۷
آجیییییییی حواست باشه چندل به ماشین آقای پدر نخوره :دی
پاسخ
۳:۴۰ ب.ظ on اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۷
….
خیلی؟
غیبت کردین؟؟
منم میخوام بیام!!!
خوش گذشت؟؟
….
جواب: آجی من که گفتم بیا…..نیمدی:دی
پاسخ
۱:۱۷ ق.ظ on اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷
انشالله همیشه خوش بگذره
پاسخ
۱:۲۳ ق.ظ on اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷
حالا کادو چی بود؟؟؟
پاسخ
۱:۲۶ ق.ظ on اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷
تمرین رانندگی هم برو پیش آقا هادی
کارش حرف نداره
جواب: آره خودم تو همین فکر بودم!:دی
پاسخ
۱:۲۷ ق.ظ on اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷
گوجیکا هم وقتی سنگ پرخشون کنی همشون می تنگن در میرن
پاسخ
۲:۳۵ ب.ظ on اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷
اولا که در مورد چی حرف میزنی ؟
بعدشم دوباره میرن رو سیم میشینن.


دوما که کامپیوتر خراب بود که همین الان درست شد.
سوما که عمرا نمی تونی باسه سنگ سه تا گنجشک رو بزنی در نتیجه شاید به یکی بخوره و بقیه هم بریزن سرت و کتک کاری
بعدش هم به خودت رحم نمی کنی به بابات رحم کن این کارو نکن
آخری هم که …..
موفق
جواب: شما اول شیرینی عمو شدنتو بده!!!:دی
پاسخ
۲:۳۶ ب.ظ on اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷
با یه سنگ
پاسخ
۲:۵۸ ب.ظ on اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷
سلام خوبی ؟ به سلامتی .. انشالله همیشه جمعتون گرم و پر غیبت باد ! آفرین کاره خوبی میکنی .. ماشین یاد بگیر
! موفق باشی ..
پاسخ
۴:۱۹ ب.ظ on اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷
میگوم سی همدیگه مهلت میدادین ؟ باید نوبتیش میکردین حرف زدنتون
پاسخ
۴:۲۱ ب.ظ on اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷
پلاستیک خش خشو نبرده بیدی با خوت؟؟
می مو مث بعضیا هسوم!!!!!:دی
پاسخ
۴:۲۳ ب.ظ on اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷
گجیک میزنی؟؟؟؟فردا با زبون خوش میای دادگاه وگرنه با دستبند مامور میفرسوم دمبالت


از طرف هادی
پاسخ
۵:۳۶ ب.ظ on اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷
خوش به حالتون اینقدر هوس کردم باب چه ها دور هم جمع بشیم و غیبت کنیم
پاسخ
۵:۳۹ ب.ظ on اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷
این گربه ها هم خداییش خیلی پررو شدن ما هم نمونشو داریم دیگه از آدمم نمی ترسن
پاسخ
۵:۴۱ ب.ظ on اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷
از گجیکا هم همون سه تا که زدی می مونه در صورتی که نتونن پرواز کنن بقیه هم خو در میرن
پاسخ
۵:۴۲ ب.ظ on اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷
خوبه بازم با پدر گرام می تونی بری تمرین من که هر وقت با بابام رفتم بدتر بوده بسکه ادم و حول می کنه این کا رو بکن اون کارو نکن یکی نیست بگه خودش بلده بزار کارشو کنه
جواب:پدر گرامی هم همینه البته اگه ببرتم چون هنوز نبرده!!!!:)
پاسخ
۵:۴۳ ب.ظ on اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷
اینم فقط برای رند شدن
پاسخ
۶:۳۹ ب.ظ on اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۷
سلام
حوب من چه کار کنم که تو زود زود آپ میکنی بابا زرنگ
دیگه خبری از شیرینی نیست ؟
جواب: این شالله شیرینی برپایی مجدد خانه
پاسخ
۸:۲۶ ق.ظ on اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۷
ایشاله همیشه بهت خوش بگذره . این دور هم بودنا اینقده خوشه که نهایت نداره
پاسخ
۸:۲۶ ق.ظ on اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۷
آجی داری میری حواست به این چندلا باشه یه وقت نیان بزنن به ماشین
پاسخ
۹:۳۹ ق.ظ on اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۷
کجایی؟؟؟خبری ازت نی؟؟؟نکنه رفتی تمرین رانندگی؟؟؟
پاسخ
۱۱:۵۲ ق.ظ on اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۷
سلام
همیشه به شادی
پاسخ
۱۱:۵۷ ق.ظ on اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۷
این گربه ها چقدر پروووو شدن
ما هم یکی داریم که همش تو شمشادای جلوی در قایم میشه همینکه ادمو میبینه از مخفیگاش مییاد بیرون تا منو قبضه روح نکنه بی خیال نمیشه!!!!!!!

پاسخ
۱۲:۰۹ ب.ظ on اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۷
عزیزم تا تولد من چیزی نمونده من یکم فکر کردم دیدم خوبه شیرینیه گواهینامه ات رو روز تولد من بدی بچه ها شام مهمون تو….نظرت چیه؟



پاسخ
۶:۴۶ ب.ظ on اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۷
سلام
درسته که همه میدونن غیبت کردن از گناهان کبیرست اما با این وجود اکثر مردم وقتشون رو با غیبت میگذرونن .
پاسخ
۶:۲۲ ب.ظ on اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۷
سی وبلاگ روز نوشت
پاسخ
۶:۳۶ ب.ظ on اردیبهشت ۱م, ۱۳۸۹
سلام.من تازه اومدم توی وبلاگ شما.خیلی قشنگه
آفرین 
بای
پاسخ
لی لی پوت Reply:
اردیبهشت ۱م, ۱۳۸۹ at ۹:۱۲ ب.ظ
مرسی اومدی
پاسخ
۱:۰۶ ب.ظ on مرداد ۲۸م, ۱۳۸۹
سلام کاش منم با شما بودم


حال میکردیم هااااااااا
واییییی میان اون همه دختر یه دونه من پسر بودم چی میشد؟
یعنی میشه من میان ۵ یا ۱۰ تا دختر تنها باشیم
ووووووووووااااااااااااااااایییییییییی چه رویاییییییییییی
پاسخ