دیریم ریم!!
کنشرت!!!!!
این یک اشتباه لپی بوده و از شما خوانندگان عزیز درخواست دارم که …عامو یه وقت فکر نکنین که این بچه معتاد شده ها!!!
کنسرت… دیشب جای اونهایی که نبودن کلی خالی بود از این لحاظ که با هم نبودیم عرض کردم وگرنه از لحاظ دل سپردن به کلام خواننده عزیز و موزیسینها عرض نکردم …
همچین تعریفی هم نداشت … صدای موسیقی که ۱۰ برابر خواننده بود…
سازهایی که نواخته میشد اصلا با هم هماهنگی نداشت چه از لحاظ هم زمان بودن نواختن و چه از لحاظ صداهای اونها…
در کل بد نبود اون هم به خاطر بندری بودن آهنگها!

بعدش هم که با دوستان رفتیم کنار دریا و شام!!!
با روزی روزگاری و آبجیش ردپا و آبجیش و خاطره های سوخته ( مجتبی که تولدش بود …کادو نداریما!!!:دی) نرگس جون و ما دو نفر و آقا نوید…آقا حامد و آقای ریشهر ( محمود)و بعدش هم که هادی خان حسینی اومدن و پویای خودمون و آقای دهقانی…
ماشالله چه خبر شد!!!! یه اتوبوسی بودیم خو!!!:دی
شب سردی بود…
صدای ناله باددر گوش میپیچید… برگهابهحالت رقصان به سمت زمین میرفتند … صدای گرگ ها تنین انداز اون شب تار شده بود!!!
آقا شرمنده یه لحظه فکر کردم دارم رمان مینویسم!!!
آره شب خیلی سردی بود به حدی که من از سر تا پا میلرزیدم حتی پتوهای آقای حسینی هم چاره ساز این لرزش من نبود!!
آقای محمودی هم که سویشرت خمپاره خوردشون رو در آوردن از توی ماشین و…!!!!:دی

فکر کنم الان آقای محمودی بگه خدا لعنت کنه کسی رو که دوربین اختراع کرد!!!
دست مجتبی خان درد نکنه بابت شام… راستی مجتبی خان خریدن دیگه!!!؟؟؟؟؟:دی
آقا نویدهم که زحمت کشیدن کلی چیز میز خریدن و اوردن و خوردن و رفتن!!!:دی فقط ۱ آبمیوه باقی ماند و ۱ پفک!!!
شب بسیااااااااااااار بسیاررررر خاطره انگیزی بود…
به من واقعا خوش گذشت…
مگه نه؟
این موبایل ما هم که فرتو فرت زنگ خورد تا پویا تونست ما رو پیدا کنه!!!!! آهنگش رو خیلی دوست دارم!!!:دی
برچسب: کنسرت/ شام...نه نمیخوام!
این مطلب منتشرشده در جمعه, آذر ۱م, ۱۳۸۷ at ۸:۲۰ ق.ظ و دستهبندی شده در نوشته های لی لی. شما میتوانید نظرات این پست را دنبال کنید از طریق RSS 2.0 feed. شما میتوانید یک نظر بدهید، یا دنبالک از سایت خود ارسال کنید.

۹:۴۵ ق.ظ on آذر ۱م, ۱۳۸۷
آقای ریشهر ؟
متخصص موسیقی هستیا. موافقم
ما که یخ کردیم آخرش.
پاسخ
۱۱:۴۳ ق.ظ on آذر ۱م, ۱۳۸۷
دست ما دونفر هم درد نکنه که باعث شدیم دور هم جمع بشید ( بشیم ! ) !!!!! ای بشکنه اون …. استغفرالله !
پاسخ
لی لی پوت Reply:
آذر ۱م, ۱۳۸۷ at ۶:۰۱ ب.ظ
بوووووووووووی روم سیا….دسم بشکه ……یادم رفت بینویسم…
کوکا منو ببخش
دست شما دو نفر هم درد نکنه:دی
پاسخ
مریم خانومی Reply:
آذر ۲م, ۱۳۸۷ at ۹:۲۶ ق.ظ
دستتون خیلی خیلی درد نکنه :دی .
پاسخ
۱۱:۴۳ ق.ظ on آذر ۱م, ۱۳۸۷
از شوخی گذشته خیلی چسبید
امشو ما دونفره میریم کنسرت :دی دل همت او
پاسخ
محمود Reply:
آذر ۱م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۳۳ ب.ظ
@افشین,
البته نه سی خاطر کنسروا 
افشین دیشو خیلی چسبید مو امشو هم میام
عامو می دیشو یخ کردوما. نمیدونستم جلو لرزیدن رو بگیرم با از دست هادی کمم رو بگیرم.
پاسخ
لی لی پوت Reply:
آذر ۱م, ۱۳۸۷ at ۶:۰۲ ب.ظ
تو سی چه میخی بیریا!!!:دی
پاسخ
۱:۱۵ ب.ظ on آذر ۱م, ۱۳۸۷
ایشالا همیشه خوش باشین…
پاسخ
لی لی پوت Reply:
آذر ۱م, ۱۳۸۷ at ۶:۰۱ ب.ظ
عامو کجا بیدی نبیدی؟ هاین؟
پاسخ
پدرام Reply:
آذر ۲م, ۱۳۸۷ at ۳:۰۷ ب.ظ
از همکاران گرامی بپرس که با معرفتشون پکوندن…
پاسخ
لی لی پوت Reply:
آذر ۲م, ۱۳۸۷ at ۸:۳۰ ب.ظ
۱ شاهد هست که هرچی دنبالت گشتن پیدات نکردن
کجا بودی اون روز؟
پاسخ
ردپا Reply:
آذر ۲م, ۱۳۸۷ at ۸:۴۴ ق.ظ
جات خیلی خالی بید.
پاسخ
۷:۱۸ ب.ظ on آذر ۱م, ۱۳۸۷
سلام لی لی جون . خوبی عزیزم ؟ دیشب واقعا به منم خیلی خوش گذشت .
از اینکه توی جمع شما دوستان عزیز و صمیمی بودم خیلی خوشحالم.
امیدوارم باز هم از این دور هم جمع شدن ها و خاطره گفتن ها داشته باشد .
واسه من شب خاطره انگیزی بود .
جای دوستانی که نبودن واقعا خالی .
دست مجتبی هم واسه شام درد نکنه .
خوش باشید .
پاسخ
لی لی پوت Reply:
آذر ۲م, ۱۳۸۷ at ۹:۰۰ ق.ظ
منم خیلی خوشحال شدم که دیدمت:)
این شالله بازم باشه از این شامها!!!:دی
پاسخ
۱۲:۰۹ ق.ظ on آذر ۲م, ۱۳۸۷
به ما هم با اینکه دقایق آخر رسیدیم و تقریبا همه رفته بودن، خوش گذشت.
ولی سی بر گشتن، پکیدم از سرما !
تا صبح ۷ تا لیوان چای خوردم تا تونسم به زندگی عادی برگردم
:دی
پاسخ
لی لی پوت Reply:
آذر ۲م, ۱۳۸۷ at ۹:۰۲ ق.ظ
آخه کی اومقی شو با موتور سیکلت میا کنار دریا!!! هاین؟:دی
پاسخ
احسان دهقانی Reply:
آذر ۲م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۲۲ ق.ظ
@لی لی پوت,
مو سی کنسرت با موتور اومده بیدم !
از بعد کنسرت تا او موقع شو هم جمع پویا بیدم .
پویا گفت بریم، ما هم عقلمون دادیم دسش! :دی
پاسخ
نرگس Reply:
آذر ۲م, ۱۳۸۷ at ۹:۴۱ ب.ظ
پاسخ
مریم خانومی Reply:
آذر ۳م, ۱۳۸۷ at ۹:۰۰ ق.ظ
دفعه دیگه این کارا رو نکنیا !
پاسخ
۲:۱۹ ق.ظ on آذر ۲م, ۱۳۸۷
قصدم نون سنگ کردن نی!
اما حیف بلیطی ۳۰۰۰ تومنی البت خو همش عبدی حساب کرد.
اصلا هیچکی باهاش حال نکرد. نه اونایی که میخواست قر گند کرده تو کمرشون در کنه و نه اونایی که اهل شپ و کلن! همی تا میومدی یه شپ عربی بری فرت فرت ریتم عوض میکردن! صداها هم خو قربونش برم خیلی درهم و برهم بید و هیچ کدوم به گوش نمیرسید؟!
کنسرت احسان رفایی که رفته بیدم (۲بار) با وجود ایکه سازش به درد دست زدن نمیخورد باز کل سالن حال کردن(مو از موسیقی جز حالش حالیم نی) !
ایشالله که ای گروه هم تجربه کسب کنه و بتونه مشکلاتش رو رفع کنه!
بخدا قصدم تو سر مال زدن نبید.
«راسی آپم بهم سر بزنین»!
پاسخ
لی لی پوت Reply:
آذر ۲م, ۱۳۸۷ at ۹:۰۳ ق.ظ
این شالله که تجربه بیشتری کسب میکنن…
پاسخ
۸:۴۵ ق.ظ on آذر ۲م, ۱۳۸۷
دیشب خیلی خیلی خوش گذشت.
دست همگی درد نکنه .
ایشالا این با هم بودنا همیشه تداوم داشته باشه.
جای ائنایی که نبودن خیلی خالی بود.
پاسخ
۸:۴۸ ق.ظ on آذر ۲م, ۱۳۸۷
راستی تو همین لباس خمپاره خورده ی کو خیلی گرم بیدا
پاسخ
لی لی پوت Reply:
آذر ۲م, ۱۳۸۷ at ۸:۵۹ ق.ظ
میگما آقای محمودی او استینشم خمپاره بزن که گرمتر بشه!!:دی
پاسخ
مریم خانومی Reply:
آذر ۲م, ۱۳۸۷ at ۹:۴۶ ب.ظ
کاملا موافقم :دی البته نه به خاطر گرمتر شدن به خاطر قرینه شدن :دی حداقل میگی مدلشه :دی
پاسخ
۱۱:۲۳ ق.ظ on آذر ۲م, ۱۳۸۷
اتق الله …. بازم برنامه میذاریم ایشالا ! شوم میریم در همه تی و دنگی !! که به کسی هم فشار نیاد … تا یه کم بچا جا بیگیرن و امتحاناشونم بدن خدا بخواد
پاسخ
۶:۱۷ ب.ظ on آذر ۲م, ۱۳۸۷
سلام
ما که نبودیم ولی مشخصه مجلس حسابی گرم بوده
این گرم با اون گرم فرق می کنه هاD:
امیدوارم که همیشه جمعتون جمع باشه و گلتون کم نباشه
سری دیگه یه بخاری با خودتون ببرید!!!
پاسخ
لی لی پوت Reply:
آذر ۲م, ۱۳۸۷ at ۸:۲۸ ب.ظ
آره فکر خوبیه!!!!
همچین بچسبم به بخاریه!!:دی
پاسخ
بانو Reply:
آذر ۳م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۰۸ ق.ظ
مواظب باش نسوزیD:
پاسخ
۷:۲۰ ب.ظ on آذر ۲م, ۱۳۸۷
ای بوا کی وقت کردی عکس گرفتیا
باشه اگه دفعه دیگه از سرما همبلرزینا چی نمیدمتون تا بر کنین حالا سیل کو سی خوت
ولی رشته ما دوتا خیلی خوبنا نه ؟
پاسخ
لی لی پوت Reply:
آذر ۴م, ۱۳۸۷ at ۸:۱۸ ب.ظ
ها خیلی:دی
پاسخ
مریم خانومی Reply:
آذر ۴م, ۱۳۸۷ at ۹:۵۷ ب.ظ
از چه نظر رشته تون خوبه ؟!!!!!!! :دی
پاسخ
لی لی پوت Reply:
آذر ۶م, ۱۳۸۷ at ۸:۵۴ ب.ظ
از این نظر که باز هم عمرانی ها پریدن وسط!!!:دی
پاسخ
۸:۴۳ ب.ظ on آذر ۲م, ۱۳۸۷
salam bebakhsh dir shoda , mage in darsa mizaran
albate internetemon ham etebaresh tamom shod
kholase bebakhsh dige
hala che khabara engari khush migzare bedon ma
ishala hamishe khush bashi
پاسخ
۹:۴۸ ب.ظ on آذر ۲م, ۱۳۸۷
سلااااااممم
دفعه ی دیگه نبینم برای بچه ی مردم زبونک در بیاریا !!! :دی
ها ؟! :دی
این خمپاره ای که خورده بود به ابن لباسه فاسد شده بوده به خاطر همین فقط سوراخش کرده :دی
پاسخ
۱۲:۰۸ ب.ظ on آذر ۳م, ۱۳۸۷
موچیم و فقط میفهمم که شام گیرم نیومد
پاسخ
لی لی پوت Reply:
آذر ۴م, ۱۳۸۷ at ۸:۱۷ ب.ظ
نه ترو خدا!!!!
ساندویچ کم نیوردی!!!:دی
پاسخ
مریم خانومی Reply:
آذر ۴م, ۱۳۸۷ at ۹:۵۷ ب.ظ
ای بوااااا !!!!!! بچه شام گیرش نیمد !
پاسخ
۷:۳۸ ب.ظ on آذر ۳م, ۱۳۸۷
salam
akhei si che motad shodi
hami zoodi akhe avale javoonite
….
پاسخ
لی لی پوت Reply:
آذر ۴م, ۱۳۸۷ at ۸:۱۵ ب.ظ
مشکلات زندگی…کمبود عاطفه!!:دی
پاسخ
۷:۳۹ ب.ظ on آذر ۳م, ۱۳۸۷
na ye otobos nebidima
se charta prid bidim ba do ta motor :d
پاسخ
۷:۳۹ ب.ظ on آذر ۳م, ۱۳۸۷
hala peto mo ya jomeye hamed ?
پاسخ
لی لی پوت Reply:
آذر ۴م, ۱۳۸۷ at ۸:۱۴ ب.ظ
هر دوش!!!
پتو کو مث پتو ما بید!!!:دی
پاسخ
۹:۵۴ ب.ظ on آذر ۴م, ۱۳۸۷
جیگر زلیخان؟
عکسم بسی نکردینا.
پاسخ
لی لی پوت Reply:
آذر ۵م, ۱۳۸۷ at ۵:۱۸ ب.ظ
ولی ای گرم میکرد!!:دی
پاسخ
۱۰:۵۲ ق.ظ on آذر ۹م, ۱۳۸۷
سلام
خوشحالم اینقدر خوشحالی و بهت خوش گذشته
امیدوارم از این روزها و شبهای شیرین بازم برات تکرار بشه
پاسخ
۷:۳۳ ق.ظ on آذر ۱۰م, ۱۳۸۷
سلام
من اصولا اهل تبلیغ نیستم
ولی الآن خودم رو موظف دونستم که این کار رو بکنم
نمی دونم شما هم میتونی اگه مقاله ای چیزی هست ارائه بدی یا نه، ولی فکر کنم تو این همایش حضور داشته باشی بد نباشه
http://seminar.lianpro.com/?
در خدمت هستیمD:
پاسخ
لی لی پوت Reply:
آذر ۱۰م, ۱۳۸۷ at ۴:۵۷ ب.ظ
مرسی خبر دادی:دی
پاسخ
۲:۴۰ ب.ظ on آذر ۱۰م, ۱۳۸۷
با عنوان “باران، تگرگ، خانه وبلاگ نویسان بوشهر” بروزم ، حتما سر بزنید
http://www.ehsand.com/136.html
پاسخ