عروسی

خاطره ها

روزنوشت های لی لی

عروسی

دیشب بعد از مدتها عروسی دعوت شدیم اونم توی روستای احمدی.

شاید خیلی از شماها دیده باشید توی فیلم های خارجی که چه جوری این مراسم رو انجام میدن.این که وقتی هنوز آفتاب توی آسمون هست مراسم شروع میشه و تا قبل از ۱۲ شب تمام.و اینکه بیشتر مهمانها ایستاده مراسم رو دنبال میکنن…

مراسم دیشب هم همین تور بود… تقریبا ساعت ۵ شروع شده بود با رقص و پایکوبی..

تا رسیدیم اونجا تقریبا ساعت ۳۰/۷ بود. که ارکس در حال زدن بود و خیلیها هم در حال رقصیدن…

عروسیه خیلی ساده ای بود با این که انواع میوه و شیرینی و شام نداشت اما… یک دنیا صفا و صمیمیت داشت. صمیمیتی که توی هیچ کدام از عروسی های شهری نمی شه پیدا کرد.صمیمیت یعنی اینکه با عشق و علاقه دعوتت کرده باشن و تو دعوت اونهارو قبول کرده باشی…صمیمیت یعنی اینکه جوابت رو با لبخندی بدن که تو احساس شادی کنی….

صمیمیت یعنی اینکه این قدر براشون عزیز و محترم باشی که برای شام خوردن تورو به داخل خونشون ببرن جدا از مردم دیگه…

یعنی خوشحالی اونها برای دیدن تو در مراسم عروسیشون…

زمانی که ما رسیدیم آقایون شام خورده بودن و داشتن محیط رو برای خوردن شام خانم ها آماده میکردن.

رقصنده ها ۲ دسته بودن : زنها و مردها

هر کدام به زیبایی خاصی میرقصیدن بنا بر آهنگی که نواخته میشد. الحق که ارکس به زیبایی مینواخت جدا آدم رو به رقص وا میداشت…پر از شور و هیجان بود.

ساعت طرفهای ۱۱ بود که همه دعوتی ها رفتن و فقط قوم عروس و داماد مونده بودن…

البته این رو هم بگم که ما هم جز قوم عروس بودیم هم داماد!!!!

با زدن آهنگ عربی هر کسی رو که نگاه میکردم به طریقی داشت میلرزید!!! فکر کنم زلزله اومده بود!!!

به من که خیلی خوش گذشت چون وقتی کف ستم رو نگاه کردم  از بس دست زده بودم سرخ شده بود!!!

این شالله که روزی شما باشه بیام براتون دست بزنم!!! فقط دست ها!!!!

راستی داشت یادم میرفت بگم!!! یکی از پسرها لباس عربی پوشیده بود!! و با اون تکنو رقصید!! تصور کن!!

این مطلب منتشرشده در جمعه, مهر ۲۶م, ۱۳۸۷ at ۸:۴۵ ق.ظ و دسته‌بندی شده در نوشته های لی لی. شما می‌توانید نظرات این پست را دنبال کنید از طریق RSS 2.0 feed. شما می‌توانید یک نظر بدهید، یا دنبالک از سایت خود ارسال کنید.



۴۶ نظر در “عروسی”

  1. پدرام
    ۱۰:۱۰ ق.ظ on مهر ۲۶م, ۱۳۸۷

    شنیدم کل زدی لیا خانوم :دی

    تکنو عربی دیده بودم اما عرب تکنویی ندیده بودم :دی

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    فیلمم گرفتما!!! اما خوب نیست تو نت پخشش کنم!!!! او دنیا یقم میگیره!!!:دی

    پاسخ

    پدرام Reply:

    ها زشتن پخشش کنیااا…

    پاسخ

  2. Lili
    ۱۱:۵۳ ق.ظ on مهر ۲۶م, ۱۳۸۷

    ۲vom shodam
Rasti ba mobile barat cm mizaram :d

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    به به پیشرفت تکنولوژِی!!:دی

    پاسخ

    lili Reply:

    are dige

    پاسخ

  3. هادی
    ۴:۵۷ ب.ظ on مهر ۲۶م, ۱۳۸۷

    سلام
    شاید صمیمیتش به خاطر روستایی بودنشون باشه
    شاید به خاطر غریب نوازیشون باشه
    و یا هزاران دلیل دیگه
    اما مهم اینه که به مهمان ها خوش گذشته باشه

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    آره دیگه خیلی خوش گذشت جای شما خالی

    پاسخ

  4. هادی
    ۴:۵۸ ب.ظ on مهر ۲۶م, ۱۳۸۷

    حالا دست سوراخ شده چه میکنی
    خون نیومد
    نرفتی دکتر

    :دی

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    خومون ۱ پا خانوم دکتریما!!!!!!:دی

    پاسخ

    پدرام Reply:

    مطبم دارید ؟ :دی

    پاسخ

  5. محمود
    ۶:۳۱ ب.ظ on مهر ۲۶م, ۱۳۸۷

    هااااااا ما هم دیشب عروسی بیدیم. ولی اصلا حال نکردم. خیلی مسخره بود. شامش هم که یه دست کم بود. دوماد هم یه کت شلوار ضایعی پوشیده بود که نگو. منم شام که خوردم بیخیال شدم از یه پسره که هی باروت آتیش میزد رفتم باروتاشو گرفتم هی آتیش میزدم هی عکس میگرفتم. ای حال میداد. عکساشو میزارم.

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    ۱۰۰ بار گفتم دست به چیزای خطرناک نزن!!!:دی

    پاسخ

  6. ردپا
    ۶:۵۶ ب.ظ on مهر ۲۶م, ۱۳۸۷

    ایشالا روزی خوت باشه بیم سیت دست بزنیم

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    خوم سیت کل میزنم!!:دی

    پاسخ

    علی Reply:

    مو هم کل میزنم هم دست می زنم ! :دی

    پاسخ

  7. aram
    ۱۲:۴۸ ب.ظ on مهر ۲۷م, ۱۳۸۷

    khoshbehaletoon che aroosiye jalebi bode

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    عزیزم جات خیلی خالی بود…
    بوس بوس

    پاسخ

    aram Reply:

    mer30 khanomiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii

    boos boOOOOOos

    پاسخ

  8. خانوم بهار
    ۶:۴۲ ب.ظ on مهر ۲۷م, ۱۳۸۷

    سلام خانم مهندس.خوبی؟؟؟

    پاسخ

  9. خانوم بهار
    ۶:۴۲ ب.ظ on مهر ۲۷م, ۱۳۸۷

    انشالله عروسی کوکات بیایم سیش دس بزنیم!!!

    پاسخ

    پدرام Reply:

    ایشالا…یکی باید سی خوتونم دست بزنه ایطوری خو نمیشه…

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    تو کلش بزن مودستش میزنم!!!!

    پاسخ

  10. خانوم بهار
    ۶:۴۳ ب.ظ on مهر ۲۷م, ۱۳۸۷

    راسی یه تماسی با آرام بگیر .کلی نقشه داریم سی یه بنده های خدایی!!!

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    هااااااااا
    تو ای موارد پایتون هسم!!!:دی

    پاسخ

    aram Reply:

    khodaee koli bahat hal mikonam ke enghadr payee

    boos booooooooooooooooooooooooooos

    پاسخ

    پدرام Reply:

    یا حضرت عباس… :دی

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    :دی

    پاسخ

  11. خانوم بهار
    ۶:۴۴ ب.ظ on مهر ۲۷م, ۱۳۸۷

    قراره یه بلاهایی سرشون بیاریم!!!

    پاسخ

    aram Reply:

    azizam liya khodesh dar jaryane balaha hast:d

    پاسخ

  12. مریم خانومی
    ۱:۳۳ ق.ظ on مهر ۲۸م, ۱۳۸۷

    آجی ایشالا عروسیتتتتتتتتتتتتتتتت بیام رو سرت قند بسابم :دی

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    بوی …ای حرفا چنن!!
    مردم از خجالت!!:دی

    پاسخ

    پدرام Reply:

    @لی لی پوت,

    پاسخ

    پدرام Reply:

    نه عامووووو؟؟؟ :دی

    یکی باید بالای سر مریم قند بسابه…قند خو هیچ گچ دیوار باید بالای سرتون بسابن…

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    تو دوباره نسبت به ما حسادت ورزیدی!!:دی

    پاسخ

    پدرام Reply:

    کی حسودی شما می کنه ها… :دی

    پاسخ

    مریم خانومی Reply:

    ای پدرام کلا حسوده :دی
    گچ دیوار رو سر خودت می سابونم

    پاسخ

    علی Reply:

    تایید میشه :دی

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    شما تشریف بیارید خوم خدمتتون عرض مینمایم!!:دی

    پاسخ

    پدرام Reply:

    وقتی ۲ تا جت تو برد هم میان سیچه یه هواپیما ملخی میاد وسط ؟

    پاسخ

    پدرام Reply:

    منظور با علی بید… :دی

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    میبینم که هنوز گرفتاری!!!:دی
    آقای جت!!!:p!!!

    پاسخ

    پدرام Reply:

    نه جووووووونماااااااااااا تمام واوید رفت…سی خومون خش از فردا ظهر میریم دانشگاه :دی
    یه ۳ ساعته خش داریم :دی

    پاسخ

  13. بانو
    ۳:۳۲ ب.ظ on مهر ۲۸م, ۱۳۸۷

    سلام.
    مبارک باشه انشا الله.
    روزی شما باشه، دوستان همه مشتاق به اجرای این امر هستن(برای شما) مثل اینکه.
    خدا رحمت کنه جونD:

    پاسخ

  14. هادی
    ۸:۱۹ ب.ظ on آبان ۱م, ۱۳۸۷

    بله هسم اما تو مسیر کنگون بوشهر میرم و میام

    پاسخ

  15. loOve
    ۱۲:۳۸ ب.ظ on آبان ۱۶م, ۱۳۸۷

    ســـــــــــــــــــــلام

    خوفــــــــــــــــــــــــــی؟

    عــــــــــــــــــالی بود

    بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس

    پاسخ

پاسخ دهید





XHTML:شما می‌توانید از این کد‌ها در نظرتان استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>