دوران تلخ کودکی

خاطره ها

روزنوشت های لی لی

دوران تلخ کودکی

به نظر شما ۱۹ یا ۲۰ سال سن زیادیه که آدما بخوان از دوران کودکیشون یاد کنن؟

چند روز پیش پدر داشت پاکتی رو که محتوای اون کاغذ های بدرد نخور بود رو چک میکرد هم کدوم رو که می خواست نگه میداشت بقیه رو مینداخت دور…

در حال گشتن بود که با یکی از دفتر های دوران کودکی مواجه شد…

دیدن این تصاویر برای مادر من هم تاسف انگیز بود هم خنده دار!!

تاسف به خاطر این که هم اون زمان هم حالا مایع ننگ خاندان بودم و هستم!!! اون هم از نظر املا!!

خنده دار از این نظر که واقعا بعضی از کلمات وقتی اشتباه نوشته میشن واقعا خنده دار میشن!

همه با احترام از معلم کلاس اولشون یاد میکنن ولی من نمی تونم همچین خیانتی رو به خودم بکنم و خودم رو گول بزنم…

وقتی یاد اون روزهایی می افتم که به خاطره غلط های املاییم چه جوری با نوک تیز دفتر توی سرم میکوبید و من رو جلوی تمام هم کلاسیام مورد تمسخر قرار میداد… نمیتونم ….

همیشه پیش خودم فکر میکردم چرا وقتی من تمام تلاشم رو میکردم که بهترین نقاشی رو توی کلاس بکشم برای نمره بیست…چه فرقی با اونی داشتم که با کشیدن دو تا خط باز هم نمره بیست میگرفت!

من چه فرقی با اونی داشتم که با دیدن از روی دست کسه دیگه باز هم توی درس ریاضی بیست میشد؟

پس چرا من این قدر بخونم ..خودم رو به آب و آتیش بزنم . از بازیهام… از کودکیم … از شادیهام بزنم فقط به خاطره نمره بیست؟ که باز هم من بیست بگیرم و اون با نگاه کردن از رو دست دیگران بیست!!!

ما کی می خوایم عدالت رو یاد بگیریم؟ اصلا کی میخواد به ما یاد بده؟ همون معلم دل سوزی که با مسخره کردن شاگرداش به جای اینکه درس زندگی رو به اونها یاد بده باعث خورد شدن اونها میشه؟ باعث شکستشون میشه؟

چه جوری باید یاد بگیریم …از کجا یاد بگیریم؟

بعضی ها فکر میکنن مدرسه جایه که درس زندگی کردن رو به فرزنداشون یاد میدن… اما غافل از این که ممکنه درس درست زندگی کردن رو به اونها یاد ندن…

کس نداند که پس پرده چه ها میگذرد

عمر جاوید پس از مرگ کجا می گذرد

برزخی را که خدا گفت در این مکتوبش

باز فرمود که از آن بزم سرا میگذرد

عمر چون باد صبا سیر نزولی دارد

توشه بر گیر که بی چون و چرا میگذرد

تخت اسکندر و هم کاخ مدائن بر باد

زندگانی همه چون باد هوا می گذرد…

یادم رفت بگم….. غلط های املاییم رو بگید!!!

برچسب‌: ,

این مطلب منتشرشده در سه شنبه, مهر ۹م, ۱۳۸۷ at ۲:۴۰ ب.ظ و دسته‌بندی شده در نوشته های لی لی. شما می‌توانید نظرات این پست را دنبال کنید از طریق RSS 2.0 feed. شما می‌توانید یک نظر بدهید، یا دنبالک از سایت خود ارسال کنید.



۳۱ نظر در “دوران تلخ کودکی”

  1. aram
    ۲:۵۶ ب.ظ on مهر ۹م, ۱۳۸۷

    akheeeeeeeeey
    ajab molemiiiii
    man yadam ye nazem dashtim ke medad ley angoshtaye bache ha mizashto feshar midad!!!!!!!

    پاسخ

  2. پویای کبیر
    ۳:۱۰ ب.ظ on مهر ۹م, ۱۳۸۷

    واقعا با این جملت موافقم “تاسف به خاطر این که هم اون زمان هم حالا مایع ننگ خاندان بودم و هستم!!!” :دی

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    البته این رو هم باید بگم که مادر به در می گفت که دیوار بشنوه!!:دی

    پاسخ

  3. مریم خانومی
    ۷:۲۱ ب.ظ on مهر ۹م, ۱۳۸۷

    سلام آجی .
    مامان منم این دفتر املاها رو نگه داشته با کتابای فارسیم . چند روز پیشا خواستم بریزمشون بیرون :دی اما مادر خانومی نذاشت . من نمی دونم چرا آخه :دی !

    آجیییییییییی من ۱۳م هم تعطیلم :دی . ۱۳م شنبه هست . شنبه ها هم من تعطیلم :دی .
    کف کردم تو خونه هاااا

    پاسخ

  4. محمود
    ۸:۵۲ ب.ظ on مهر ۹م, ۱۳۸۷

    پست متفاوتی بود. ما هم تو کلاس اول و دوم ابتدایی یه سیدی داشتیم این هر وقت رو دفتر ما دست میکشید سر امتحان املا ما بیست میشدیم. یه بار دست کشید من ۲۰ شدم اون ۱۹ کلی خندیدیم.

    پاسخ

  5. پدرام
    ۹:۰۵ ب.ظ on مهر ۹م, ۱۳۸۷

    بابا لیا خانوم شما که املات بیسته… :دی

    ترکوندیا…

    جالب بید…

    پاسخ

    admin Reply:

    آقا پدرام میشه ۱ کاری کنی این اسم ادمین پاک بشه !! عامو اعصاب واسه ما نذاشته!!
    هر چی میخوام جواب بدم اول ۱ سری با ادمین ثبت میشه….بعد من مجبورم همه رو به نام خودم عوض کنم!!!:(
    مثل الان!

    پاسخ

    پدرام Reply:

    الان برات درست می کنم.یه جوری پسورد وردپرستو به من برسون.
    اوکیش می کنم برات.

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    هااااااااا
    خودشه:دی خیلی ممنون

    پاسخ

  6. پدرام
    ۱۱:۱۳ ب.ظ on مهر ۹م, ۱۳۸۷

    درست شد…
    الان دیگه همون لی لی پوت میزنه…

    پاسخ

  7. daneshjoye badbakht
    ۱:۳۱ ق.ظ on مهر ۱۰م, ۱۳۸۷

    salam lili jon khobi khanomi bazam ke adrese webeto taghir dadi.bebakhshid dir sar zadam aslan vaght nakardam net biam.
    mohem ine ke alan maie eftekhar khandan bashi azizam
    eidet mobarak namaz rozehat ghabol

    ya hagh

    پاسخ

  8. شنگول
    ۸:۵۶ ق.ظ on مهر ۱۰م, ۱۳۸۷

    معلم کلاس اولتون احیانا ساواکی نبیده!!!

    پاسخ

  9. شنگول
    ۸:۵۷ ق.ظ on مهر ۱۰م, ۱۳۸۷

    راسی میگم می جمعه چه خبرن!!!

    فهمیدی سی مونم بگیااااا!!!

    پاسخ

  10. مهدی
    ۱۱:۲۴ ق.ظ on مهر ۱۰م, ۱۳۸۷

    ۲۸/۱/۷۹ املا چند شدی؟؟؟ شنواییتم مشکل داشته انگار :دی

    پاسخ

  11. lili
    ۱۲:۰۱ ب.ظ on مهر ۱۰م, ۱۳۸۷

    salam liya khanoom
    migam zadi tou khate siyasiya??!!vali
    khili tasir gozar bod matlabet
    khosheman Amad noghte sare khat
    negaran nabash ishala ye rozzi dorust mishe:D

    پاسخ

  12. ردپا
    ۷:۵۰ ق.ظ on مهر ۱۱م, ۱۳۸۷

    سلام عیدت مبارک.
    ای خو چی نی مو یکی می شناسم تو دبستان ازش سوال کرده بیدن هم خانواده شهید گفته بید مرده.

    پاسخ

    هادی Reply:

    @ردپا,
    عامو ای جک سالنا

    پاسخ

  13. احسان
    ۱۰:۱۱ ب.ظ on مهر ۱۲م, ۱۳۸۷

    سیلام دوست خوم
    چه خبرا دماقت چاقن
    جالب مینویسی خوبه ادامه بده عزیزم.

    پاسخ

  14. هادی
    ۲:۰۵ ب.ظ on مهر ۱۳م, ۱۳۸۷

    سلام
    اول سی پاسخ ردپا کن :دی
    بعد اینکه ای چه حرفین که مایه ننگ این حرفا
    زشته
    می کسی هم سی خوش ای حرفا میزنه

    پاسخ

  15. هادی
    ۲:۰۹ ب.ظ on مهر ۱۳م, ۱۳۸۷

    تو رو معلم کلاس اولت همچین حسی داری مو رو معلم کلاس چهارمم
    خدا خیرش نده
    یادم میاد املا یه بار گرفتم ۵ :دی

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    واخ واخ واخ!!!
    عامو مو تو عمرم ۵ نگرفته بیدم!!!!:دی

    پاسخ

  16. افشین
    ۱۲:۱۶ ق.ظ on مهر ۱۴م, ۱۳۸۷

    عامو سی غلط املایییییییییی :)) :)):)) و سی برداشت از مطلب :دی ! پکندی به خدا … از دست آق تپل امشب چیزی رسید خونه ؟!

    پاسخ

  17. پدرام
    ۱:۲۵ ق.ظ on مهر ۱۴م, ۱۳۸۷

    شیرینی چسبید :دی ؟؟؟

    افشین خان حال داد خفن :دی

    پاسخ

  18. طارمه
    ۱۱:۱۶ ب.ظ on مهر ۱۴م, ۱۳۸۷

    رفتین دانشگاه یا پاساژ؟

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    دسته کمی از پاساژ نداره!!

    پاسخ

  19. مهیار
    ۱۱:۲۲ ب.ظ on مهر ۱۵م, ۱۳۸۷

    سلام. خیلی پست جالبی بود منم از لچگیم خیلی خاطرات دارم! همیشه هم نگهشون میدارم و میخونم و هروقت میخونم احساسات خوبی بهم دست میده!
    امیدوارم موفق باشی! بازم به ما سر بزن. ممنون که اومدی
    راستی از گلالویگی دراومدم! فدات…

    پاسخ

  20. پدرام
    ۱۲:۴۴ ق.ظ on مهر ۱۶م, ۱۳۸۷

    چیه دیگه آپدیت نمی کنی :دی

    یه جوری پسورد بخش مدیریت وبلاگت رو به من برسون می خوام یه سری پلاگین نصب کنم و آپدیت انجام بدم.

    پاسخ

  21. حامد محمودی
    ۱۰:۲۹ ق.ظ on مهر ۲۰م, ۱۳۸۷

    سلام
    خوبی؟
    دانشگاه حوش میگذره ؟

    پاسخ

  22. دنیای قشنگ الهه
    ۱:۲۴ ق.ظ on مهر ۲۱م, ۱۳۸۷

    چقد گناه داشتی تووووووووووووووووووووووووو :))

    پاسخ

  23. علی
    ۳:۳۵ ب.ظ on مهر ۲۱م, ۱۳۸۷

    این پدرامم هر جا رفته وردپرس نصبیده !! نکو عااامو زشته ها !!
    ووویییی ، نگو جیگرم کباب شد !! البته مادر بنده معلم کلاس اول بود خودش !! واسه همین املای ما اجبارا باید همیشه بیست میشد ! اگر نمیشد زندگی به آخر می رسید !

    پاسخ

    پدرام Reply:

    حالا خوت وردپرسی شدی دیگه … :دی
    آقای درس خون :دی

    پاسخ

پاسخ دهید





XHTML:شما می‌توانید از این کد‌ها در نظرتان استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>