الان داشتم تمام عکس های پر از خاطرمون رو نگاه میکردم
آدما چه قدر تغییر می کنن… شکلشون…رفتارشون… حرفاشون
تو این مدت خیلی چیزا اتفاق افتاد
چه خوب چه بد
خیلیارو شناختیم… شاید انتظار شنیدن و دیدن خیلی حرف ها و کارها رو نداشتیم اما شد…
خیلیا گذشتن خیلیا هم نه
بعضیا هم که اصلا نشنیدن
با این که این روز ها لیوان آب من خالیه اما به امید پر بودن نگاهش می کنم
دارم به شادیهامون فکر می کنم روزهایی که با هم بودیم حرف زدیم خندیدیم همدردی کردیم شوخی کردیم جدی شدیم…
پس بزار بگم…
دلم واسه دوره هم بودن تنگ شده
دلم واسه صافو صادق بودنمون تنگ شده
دلم واسه روزای اولی که چیزی از هم نمی دونستیم و با مهربونی به هم نگاه میکردیمو حرف میزدیم تنگ شده
دلم تنگه…
نوشته شده در ساعت ۶:۰۶ ق.ظ | ۱۶ شهریور ۱۳۸۸
راست میگی.
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۷:۰۴ ق.ظ | ۱۶ شهریور ۱۳۸۸
آخی راست میگی آجی
یادته اولین باری که دیدمت . شب کنسرت بود . چه قدر بهمون خوش گذشت . همون باری که دیدمت به نظرم اومد که میتونیم یه دوست خوب باشیم واسه هم .
منم دلم برای همه اون روزهای با هم بودن که گفتی تنگ شده
کاش میشد به همون موقع ها برگردیم . صاف و صادق باشبم با هم .
اما الان رفتارها و کردار ها تغییر کرده
یک سال بزرگتر شدیم . بجای اینکه بیشتر هوای هم رو داشته باشیم ……….
هیچی بیخیال
آجی تا کی مشغول عکس دیدن بودی ؟
)
پاسخ
لی لی پوت Reply:
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۴ ق.ظ
@فاطمه, ۸->
پاسخ
احسان دهقانی Reply:
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۲۳ ق.ظ
لا اله الی الله!
بواا ول روز کنسرت کنینا!
استغفرالله
پاسخ
فاطمه Reply:
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۴ ق.ظ
@احسان دهقانی,
ای کنسرت با اون کنسرتی که رفتیم فرق میکنه
اونی که من میگم مربوط به ۳۰ آبان ۸۷ میشه
پاسخ
لی لی پوت Reply:
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۶ ب.ظ
@فاطمه,
پاسخ
احسان دهقانی Reply:
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۳:۰۳ ب.ظ
منم منظورم همون روز سی آبان ۸۷ هست فرزندم!
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۷:۲۶ ق.ظ | ۱۶ شهریور ۱۳۸۸
منم موافقم
<
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۷:۲۹ ق.ظ | ۱۶ شهریور ۱۳۸۸
دلتنگی های آدمی
را باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را
آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند
سکوت سرشار از ناگفته هاست
کاش همه سکوت اختیار میکردن
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۷:۴۴ ق.ظ | ۱۶ شهریور ۱۳۸۸
سلام
خاطرات جالبی دارید
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۷:۵۴ ق.ظ | ۱۶ شهریور ۱۳۸۸
va khob majbori in hame dorogh begi ke delet tang she khob rast bego dige badesham in hame jon kandi bozorg shodi vele gozashte kon bikhiyal
)
پاسخ
لی لی پوت Reply:
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۰۴ ق.ظ
@ماریا,
من تورو می کشم!!!!!!
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۸:۱۰ ق.ظ | ۱۶ شهریور ۱۳۸۸
رضا :
منم …
منم واسه اون روزا دلم تنگ شده..
لیا و بچه های وبلاگی:
کدوم روزا ؟؟؟؟
رضا:
همون روزا دیگه !!!!!!!!!!!!
لیا و بچه ها:
آخه تو کجا بودی اون روزا ؟؟؟؟؟؟؟
رضا:
نه!!! اون روزا که نه …. اون یکی روزا / اون روز دیگه .. شما نبودین………..
رضا:
بابا حالا شما هم گیر دادینااااااااا… هر وقت ما میایم ابراز هم دردی کنیم .. یکی گیر می ده….
اصلا لیا خانوم… آره راست می گی… من خوب یادمه!!! :>
همون روزا …. چه روزایی بود….
پاسخ
لی لی پوت Reply:
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۱۰ ق.ظ
@رضا عنصرسیار,
۸-}
پاسخ
رضا عنصرسیار Reply:
شهریور ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۳:۲۶ ب.ظ
@لی لی پوت,
هااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۸:۱۵ ق.ظ | ۱۶ شهریور ۱۳۸۸
وقتی خودت بخوای اون روزا میاد.
هیچ چیزی نشدنی نیست!
پاسخ
لی لی پوت Reply:
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۰۵ ق.ظ
@پدرام,
این آرزوی منه
ازدید من هیچ چیز تغییر نکرده امید وارم از دید دیگران هم همینجور باشه
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۱۰:۱۵ ق.ظ | ۱۶ شهریور ۱۳۸۸
آدمی رو به تغییره و نباید انتظار داشت همه همونجور که بار اول دیدیمشون باشن
آدم با ارتباط بیشتر شناخت بیشتری نسبت به خصوصیات افراد پیدا میکنه .
ما دلیل نداره با هر کسی که تو دوره زندگی باهامون برخورد کرد اونقدر صمیمی بشیم که همه راز زندگیمون رو بهش بگیم .
پس ما باید بدونیم برای ایجاد یک رفتار صادقانه باهامون داشته باشن باید صادقانه هم رفتار کنیم .
و وقتی یک طرفه پیش میریم زد حال میخوریم
و این به دلیل اینه که همون جمله اولیم بوده ، شناخت نداشتیم و عمل کردیم .
ایشالاه لیوان زندگیت همیشه پر پر باشه
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۱۰:۳۰ ق.ظ | ۱۶ شهریور ۱۳۸۸
منم تقریبا هر سی چهل روزی یه مرتبه عکسا رو می بینم!
و همیشه میگم : کاش میشد جهت عقربه ها برگردد!
ولی برنمیگرده نامرد!
پاسخ
فاطمه Reply:
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۴۶ ق.ظ
@احسان دهقانی,
احسان عکس های جلسه آخری سیم بیارااااااا
پاسخ
احسان دهقانی Reply:
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۱۸ ق.ظ
بیو بگیر!
پاسخ
فاطمه Reply:
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۰ ق.ظ
@احسان دهقانی,
خو عصر بیار دیگه
جون خوت
دست مرسی
پاسخ
احسان دهقانی Reply:
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۳:۰۴ ب.ظ
پاسخ
علی Reply:
شهریور ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۶:۱۳ ق.ظ
@فاطمه,
ببر دیگه اه
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۱۰:۴۳ ق.ظ | ۱۶ شهریور ۱۳۸۸
مرسی تبریک گفتی >:D< ولی من شام نمیدم چون کادو بهم ندادن
پاسخ
لی لی پوت Reply:
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۷ ب.ظ
@رضا,
آرهههههههههههههه!!!
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۲:۰۸ ب.ظ | ۱۶ شهریور ۱۳۸۸
سلام .
همیشه باید خاطرات خوب را بیاد آورد و خاطرات بد را فراموش .
امروز هم میتواند تولدی دوباره باشد
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۲:۵۵ ب.ظ | ۱۶ شهریور ۱۳۸۸
واقعا . از وقتی من رفتم اینجور شده هااااااااااااااااا
حالا بذار تا بیام دی:
پاسخ
لی لی پوت Reply:
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۳:۰۳ ب.ظ
@آرمان اصلاح پذیر,
نههههههههههه
تو رفتی بهتر شده
پاسخ
مریم خانومی Reply:
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۳:۲۱ ب.ظ
@لی لی پوت,
)
مرسیییییییییییی آجییییییی لیا
به علت اینکه حسش نیست اسم ها رو عوض کنم
این منم فاطمه که نظر دادم
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۴:۱۴ ب.ظ | ۱۶ شهریور ۱۳۸۸
baba inghad nagin roza bar garde liya inhame khodesho koshte laghar shode inhame ghasho zaf 5dafe faghat raft bimarestan baske zaf kardde bod hala age bargarde in hame talash az bein mirehaa lili bikhiyale in matlabe yechi dige benvis heee
پاسخ
لی لی پوت Reply:
شهریور ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۶:۰۵ ب.ظ
@ماریا,
واسه تو خوب میشه که لاغر بودی وان موقع!!!!
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۸:۴۴ ب.ظ | ۱۶ شهریور ۱۳۸۸
سلام
نماز روزه هاتون قبول
درستش می کنیم
بزار …..
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۱۱:۵۴ ب.ظ | ۱۶ شهریور ۱۳۸۸
یادش به خیر …..
میدونی الان درست ۵ سال از اولین روزهایی که من و تو همدیگرو دیدیم میگذره….
با وجوده این هنوز هم به نظرم تو یکی از بهترین و صادق ترین دوستام هستی >:D<
پاسخ
لی لی پوت Reply:
شهریور ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۹:۵۳ ق.ظ
@رائیکا,
مرسی عزیییییییزم گلم مهربونم مرسی
تو هم بهترین هستی چون هیچی به دل نمیگیری بووووووووووس
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۶:۱۴ ق.ظ | ۱۷ شهریور ۱۳۸۸
کلیه نظرات این پست و پست قبل تایید میشه
پاسخ
لی لی پوت Reply:
شهریور ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۹:۵۳ ق.ظ
@علی,
لطف عالی زیااااد!!!!
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۶:۱۵ ق.ظ | ۱۷ شهریور ۱۳۸۸
البته اینطوریام نیس که الان خراب باشه ها!! شاید اون کنجکاوی اولیه نیس فقط به نظرم! همین!!
پاسخ
لی لی پوت Reply:
شهریور ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۹:۵۴ ق.ظ
@علی ِ گل ، پسر آقا! پسر نگو طلا بگو,
تکبیر!!!
پاسخ
علی ِ گل ، پسر آقا! پسر نگو طلا بگو Reply:
شهریور ۱۹م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۴۰ ق.ظ
@لی لی پوت,
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۱:۳۵ ب.ظ | ۱۷ شهریور ۱۳۸۸
چیز کن
)
چشات رو ببند … بعد فک کن تو یه جای خوش اب و هوایی … بعد به اونا فک کن … بعد میبینی هیچی یادت نمیا د.. ضایع میشی
خی خی خی
پاسخ
لی لی پوت Reply:
شهریور ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۱ ق.ظ
@محمد,

پاسخ
نوشته شده در ساعت ۱۰:۴۲ ق.ظ | ۱۸ شهریور ۱۳۸۸
vaaaaaaaaa lili majbori inghade hey harchi az dahanet dar miyad be raika bichare beegi ke onam hey berot nayare ajaba bande khoda
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۸:۳۰ ب.ظ | ۱۹ شهریور ۱۳۸۸
سلام این .بلاگ مخصوصه ما کوراست !!!
همه چی بزرگ بزرگ نوشته !!!!!!!!!!
ای وللللللل!!!!!
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۸:۳۱ ب.ظ | ۱۹ شهریور ۱۳۸۸
آره یاده بعضی روزا بعضی چیزا بعضی کار و… به خیر!!!
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۸:۵۲ ب.ظ | ۲۰ شهریور ۱۳۸۸
بروزم
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۱۲:۲۲ ق.ظ | ۲۱ شهریور ۱۳۸۸
پاسخ
لی لی پوت Reply:
شهریور ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱:۵۹ ق.ظ
@لی لی,
واسه افطاری که میای؟
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۳:۰۵ ق.ظ | ۲۲ شهریور ۱۳۸۸
سلام.
من با متنی به روزم..
و منتظر تو………
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۲:۲۶ ب.ظ | ۸ مهر ۱۳۸۸
لیا جان لطفا آدرس وبلاگ منم توی لینکت عوض کن
lily-johnson.blogspot.com
:*
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۳:۱۷ ب.ظ | ۸ مهر ۱۳۸۸
نامرد به اسم خودت گرفتی :دی
پاسخ
نوشته شده در ساعت ۳:۳۸ ب.ظ | ۸ مهر ۱۳۸۸
مبارکهههههههههههههههههههههههههههه آجی جونمممممممممم :******
پاسخ