آه…آه از این دل…

خاطره ها

روزنوشت های لی لی

آه…آه از این دل…

در حضور واژه های بی نفس صدای تیک تیک ساعت را گوش کن شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی.ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری در انتظار طلوع خورشید است
این شب ها چشم های من خسته است گاهی اشک ، گاهی انتظار این سهم چشم های من است
مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم….
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان…
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد….
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند

این مطلب منتشرشده در چهارشنبه, تیر ۳م, ۱۳۸۸ at ۴:۴۶ ب.ظ و دسته‌بندی شده در نوشته های لی لی. شما می‌توانید نظرات این پست را دنبال کنید از طریق RSS 2.0 feed. شما می‌توانید یک نظر بدهید، یا دنبالک از سایت خود ارسال کنید.



۳۲ نظر در “آه…آه از این دل…”

  1. mohammad
    ۵:۱۶ ب.ظ on تیر ۳م, ۱۳۸۸

    اولللللللللللل

    پاسخ

    mohammad Reply:

    هه هه هه … اول شدم … همه سووووسک :D

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    @mohammad,
    دلت خوش :-

    پاسخ

  2. محمد امین
    ۸:۱۸ ب.ظ on تیر ۳م, ۱۳۸۸

    کاش کامل مینوشتیش

    در امتداد نگاه تو
    لحظه های انتظار شکسته می شود
    و بغض تنهایی من
    مغلوب وجود تو می شود :D

    راستییی هاااااااااااااا؟؟؟؟ :D

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    @محمد امین,
    خوب حالا لو نده دیگه :-

    پاسخ

  3. mohammad
    ۸:۴۰ ب.ظ on تیر ۳م, ۱۳۸۸

    tik tike saat koja mishe marhame darde sanie ha ro peida kard … faghat mire ru asabet o ba bushkub mizane tu mokhet :D

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    @mohammad,
    :)) az daste to

    پاسخ

    mohammad Reply:

    @لی لی پوت,
    kho mage dorugh migam :D

    پاسخ

    مریم خانومی Reply:

    @mohammad, من اصن نمی تونم صدا تیک تیک ساعت رو تحمل کنم :دی

    پاسخ

    mohammad Reply:

    @مریم خانومی,
    manam … tu otaghemun si hamin saat nemizaram :d

    پاسخ

  4. محمود
    ۱۰:۲۸ ب.ظ on تیر ۳م, ۱۳۸۸

    یعضی وقتا شک میکنم که این وبلاگ خودت باشه :D

    پاسخ

    مریم خانومی Reply:

    @محمود, با آجیم درست صحبت کناااااااا

    پاسخ

    محمود Reply:

    @مریم خانومی,
    آخه لیا کجا حرف های رمانتیک کجا :D

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    @محمود,
    گفتم که بخندیم!!! :D

    پاسخ

  5. آرمان اصلاح پذیر
    ۱۱:۵۹ ب.ظ on تیر ۳م, ۱۳۸۸

    ای حرفا دیگه از کجا یاد گرفتی؟
    قشنگ بود . ممنون

    پاسخ

  6. هادی
    ۸:۰۵ ق.ظ on تیر ۴م, ۱۳۸۸

    صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
    سکوت را نوازش می دهند
    و جای خالی آدم های شب نشین را
    با نگاهی معصومانه پر می کنند
    :)
    این جمله آخری که خوندم یاد اون شبایی افتادم که تا صبح بیدار بودم و همدمم همین کامپیوتر بود و صدای یه جیر جیرکی که تا صبح صدا میداد و نمیزاشت که با آرامش به شب بیداریم ادامه بدم .
    یاد باد آن روزگاران یاد باد .

    یه شب اینقدر دنبال این جیر جیرکه گشتم و تا پیداش کردم ولی تا خواستم بکشمش دلم نیومد و گفتم اگه بکشمش کی شبا برام آواز میخونه

    پاسخ

  7. هادی
    ۸:۱۳ ق.ظ on تیر ۴م, ۱۳۸۸

    چه زیباست انتظار در لحظه های خاکستری به امید طلوع خورشید گرما بخش زندگی
    این همینه برای همه یه اصله که برای من هم کامل صدق میکنه

    اما تو نوشتت خیس بودن گوشه چشمت کمی اذیت کنندست
    که امید وارم لحظه های به شادی باشند و غم تو وجودت رخنه نکنه

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    @هادی,
    ها
    مرسی :D

    پاسخ

  8. ردپا
    ۸:۵۶ ق.ظ on تیر ۴م, ۱۳۸۸

    قشنگ بود آجی .
    مرسی.

    پاسخ

  9. نرگس
    ۱۱:۰۲ ق.ظ on تیر ۴م, ۱۳۸۸

    خیلی قشنگ بود …

    پاسخ

  10. روزبه کنین
    ۵:۰۷ ب.ظ on تیر ۴م, ۱۳۸۸

    خیلی زیبا بود

    ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد
    که امشب با ناله ای بغض آلود
    بر دیار این دل خسته
    اشک می ریزد

    پاسخ

  11. ه ( ح ) پ ر و ط ( ت )
    ۵:۴۹ ب.ظ on تیر ۵م, ۱۳۸۸

    خشنگ بود .
    و اینک باران
    بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

    پاسخ

    لی لی پوت Reply:

    @ه ( ح ) پ ر و ط ( ت ),
    دیشب ساعت ۸٫۳۰ داشتی میرفتی…دیدمت :D

    پاسخ

  12. رضا عنصرسیار
    ۱:۳۷ ق.ظ on تیر ۶م, ۱۳۸۸

    بگذار که مشکلات را درک کنی….
    تا لذت کیش و مات را درک کنی
    زجمت بکش این پیاز را پوست بگیر
    تا فلسفه ی حیات را درک کنی…

    @};- @};-

    @};-

    پاسخ

  13. رضا عنصرسیار
    ۱:۳۸ ق.ظ on تیر ۶م, ۱۳۸۸

    مصراع سوم زجمت نه!!!

    صحیحش زحمت

    پاسخ

  14. رضا عنصرسیار
    ۱:۳۹ ق.ظ on تیر ۶م, ۱۳۸۸

    آره این روزا خیلی بد می گذره….

    من که همیشه ی خدا … ناراحتم زیاد برام سخت نیست…..

    ولی تو وبلاگ های دیگه که می خونم می بینم که حالشون چه جوریه……………

    پاسخ

  15. رضا عنصرسیار
    ۱:۴۱ ق.ظ on تیر ۶م, ۱۳۸۸

    امیدوارم آرزوهای خوبی کرده باشی…….

    به جمع پیشنهاد کردم که همه آرزو هاشون رو توی یه کاغذ بنویسن…….

    و همچنین آرزوی خود رو… و امضا کنن…

    نمی دونم این کار رو کردن یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    اگه انجام دادن یه کپیشو می خوامااااااااااااااااااااااااااااااااا

    پاسخ

  16. رضا عنصرسیار
    ۱:۴۷ ق.ظ on تیر ۶م, ۱۳۸۸

    امشب شبیست که اگر به آسمان نگاه کنی ستاره ها خود رو پشت ابرها پنهان می کنند .

    ..

    چون توان تحمل اشک های شما را ندارند….

    صبح که بیدار می شوی آب روی گلبرگ ها شبنم نیست… اشک هایی ست که در تاریکی شب قبل برای دختری معصوم ریخته اند……..

    پاسخ

  17. دانشجوی بدبخت سابق
    ۶:۱۶ ب.ظ on تیر ۶م, ۱۳۸۸

    متن قشنگی بود. آپم دوست داشتی سر بزن :)

    پاسخ

  18. رضا عنصرسیار
    ۲:۲۹ ق.ظ on تیر ۸م, ۱۳۸۸

    http://www.donyayeakkasi.blogfa.com سلام.
    آپم ..

    یه آپ متفاوت……..

    یه متن از خودم………

    شاید بعدا حذفش کنم…..

    منتظرم…

    بهترین ها……….

    تا بعد]

    @};- @};- @};-

    پاسخ

  19. آرمان اصلاح پذیر
    ۱۱:۱۶ ق.ظ on تیر ۸م, ۱۳۸۸
  20. احسان دهقانی
    ۳:۰۰ ب.ظ on تیر ۹م, ۱۳۸۸

    … مردمش می دانند که شقایق چه گلیست!! :D
    کِشَنگ بید!

    پاسخ

پاسخ دهید





XHTML:شما می‌توانید از این کد‌ها در نظرتان استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>